چه کسى هيتلر را مسلح و به او پرداخت نمود؟ 

نويسنده: Mario Sousa

مترجم: پيام پرتوى

http://www.mariosousa.se/VembetaladeochbevapnadeHitler.html

مسئله اى که بندرت در نشريات٬ روزنامه ها و کتابهاى تاريخى سرمايه دارى مطرح ميشود اين است که چه کسى به هيتلر پرداخت و او را مسلح نمود. چه کسى تبليغات و دستگاه نظامى نازيها را مورد پشتيبانى مالى قرار ميداد؟ در خلال جنگ جهانى اول هيتلر يک سرجوخه بود و قبل و بعد از جنگ يک زندگى معمولى داشت٬ بدون مشغله اى ثابت. چگونه اين امکان براى هيتلر فراهم آمد که فقط طى چند سال يک دستگاه تبليغاتى بزرگ و حزبى سراسرى را سازماندهى نمايد٬ بعلاوه اينکه قدرت را در آلمان بدست بگيرد؟ چه کسى از او پشتيبانى مينمود؟ چه کسى به هيتلر پرداخت ميکرد؟ 

 

آيا ميدانستيد؟

١- آيا ميدانستيد که Fritz Thyssen ٬ ثروتمندترين مرد آلمان با ٽروتى عظيم از صنعت فولاد٬ اولين سرمايه دارى بود که پشيتبانى مالى از هيتلر را آغاز نمود؟ او در سال ١٩٢٣ صدها هزار طلاى مارک به هيتلر پرداخت کرد!

٢- آيا ميدانستيد که صنعت شيمى آلمان بنزين مصنوعى٬ مواد منفجره و لاستيکت را کشف و توليد نمود٬ امرى که هيتلر و آلمان نازى را از وارد نمودن محصولات طبيعى آزاد و شرايط را براى شروع کردن جنگ توسط هيتلر فراهم نمود؟  

٣- آيا ميدانستيد که کشفيات صنعت شيمى آلمان بخشا توسط وامهاى دريافتى از آمريکا انجام شد؟

٤- آيا ميدانستيد که نازيها در آخرين انتخابات دمکراتيک در آلمان در ٦ نوامبر ١٩٣٢ ٢ ميليون راى را از دست دادند و اينکه کمونيستها موفقيتهاى بزرگى کسب نمودند و بزرگترين حزب در پايتخت آلمان٬ برلن٬ شدند؟

٥- آيا ميدانستيد که پس از شکست بزرگ نازيها در انتخابات نوامبر ١٩٣٢ ٬ ٣٨ تن از بزرگترين سرمايه داران آلمان دادخواستى را به Hindenburg با اين تقاضا که هيتلر بعنوان صدر اعظم انتخاب بشود نوشتند؟

٦- آيا ميدانستيد که سرمايه هاى بزرگ آلمانى در ٥ مارس ١٩٣٣دريک جلسه محرمانه٢۰٬ فوريه٬ ١٩٣٣ ٣ ميليون مارک جهت پرداخت کمپين انتخاباتى٬ صدر اعظم٬ هيتلر پرداخت نمودند؟

٧- آيا ميدانستيد که IG Farben٬ بزرگترين شرکت آلمانى٬ مهمترين همکار هيتلر در جنگ بود و اينکه IG Farben کليه کارخانجات شيمى را در اروپاى اشغال شده توسط نازيها٬ دزديد و به مالکيت خود درآورد: بزرگترين گروه شيميايى اطريش Skoda Werke Wetzler٬ بزرگترين شرکت شيمى چکسلواکى Aussiger Verein٬ سه شرکت شيميايى لهستان Boruta٬ Wola و Winnica٬ گروه شيميايى فرانسه Kuhlmann.

۸- آيا ميدانستيد که IG Farben در Auschwitz صاحب دو کارخانه٬ IG Auschwitz٬ براى ساخت بنزين مصنوعى و لاستيک بود؟ در آنجا از نيروى کار مجانى استفاده ميشد و اينکه IG Auschwitz صاحب يک اردوگاه کار اجبارى بود؟

۹- آيا ميدانستيد که پادشاه انگليس٬ kung Edward VIII٬ را در سال ١٩٣٦ ناگزير به ترک تاج و تخت نمودند٬ و همسر آمريکايى او٬ Wallis Simpson٬ نازى بود؟ 

١٠- آيا ميدانستيد که بزرگترين انستيتوهاى مالى آمريکا مانند Chase National Bank و National City Bank of New York پس از بدست گيرى قدرت توسط هيتلر و در خلال سراسر دوران جنگ جهانى دوم به سرمايه گذارى در صنعت تسليحات آلمان ادامه دادند؟ 

١١- آيا ميدانستيد که در خلال جنگ جهانى دوم بزرگترين شرکتهاى آمريکايى در آلمان و کشورهاى اشغال شده صاحب کارخانه هايى جهت توليد مهمات جنگى بودند؟ براى مثال ITT٬ Ford٬ General Motors٬ Standard Oil of New Jersey و بسيارى ديگر.

١٢- آيا ميدانستيد که بخش بزرگى از اين مهمات جنگى به جبهه شرق بر ضد اتحاد جماهير شوروى فرستاده ميشد اما آنها در جنگ برعليه نيروهاى نظامى کشور خودشان آمريکا نيز استفاده ميشدند؟

١٣- آيا ميدانستيد که کمکهاى جنگى شرکتهاى آمريکايى به آلمان نازى احتمالا بسيار بزرگتر از فروش معادل شرکتهاى آمريکايى به اتحاد جماهير شوروى بود؟

 

همه چيز با Fritz Thyssen آغاز شد؟

Fritz Thyssen٬ بزرگترين صنعتکار آلمان در آنزمان٬ با دو ناشر معروف Emery Reves و

 César Saerchinger چندين مصاحبه ها انجام داد که نتيجه اش٬ ١٩٤١ ٬ کتابى شد به نام (من به هيتلر پرداخت کردم)١. نام کتاب تاييديه ايست بر نقش Thyssen در آلمان نازى٬ اما اين کتاب با اينحال فقط بخشى از حقيقت است. او که ثروتمندترين مرد آلمان بود ميگويد که به حزب نازيها کمکهاى بزرگى کرد.     

Fritz Thyssen از پدر خود٬ August Thyssen٬ صنايع فلز و فولاد را در منطقه Ruhr به ارث برد و آنها را تا سطح يک امپراطورى توسعه داد. در آغاز دهه هاى ١٩۰۰ او جايگاهى مسلط  بر روى صنعت و زندگى مالى٬ با نفوذ فراوان در بسيارى از ديگر کشورهاى اروپايى٬ آلمان داشت. پس از جنگ جهانى اول او يک فعال سياسى شد. Thyssen مجازات صلح ورساى بر عليه آلمانه مغلوب شده را هرگز تاييد ننمود و از جمله مقاومت منفعل را بر عليه فرانسه که Ruhr را در اشغال خود داشت سازماندهى کرد.او براى انجام اين امر بدنبال رهبر جديدى براى آلمان ميگشت و به دنبال کسى بود که بتواند به "تجديد بازسازى آلمان از طريق احياى دوباره يک خواست ملى و ارائه يک برنامه اجتماعى مدرن"٢ يارى رساند. و Thyssen  Fritzاضافه ميکند٬ "در کشورى٬ که زمانى ٧ ميليون بيکار داشت٬ منحرف نمودن افکار توده ها از ظاهر سازيهاى راديکال و قلابى سوسياليسم ضرورى بود. براى اينکه افراط گرايان در خلال رکود اقتصادى تلاش جهت بدست گيرى ابتکار عمل را آغاز نموده بودند٬ به نحوى که در خلال دوران انقلابى حاصل از گسستگيهاى سال ١٩١٨ با پيروزى چندان فاصله اى نداشتند"٣.

Thyssen٬ هيتلر را انتخاب نمود. اولين هدف هيتلر اين شد که با کمونيستها و جنبش اتحاديه اى مبارزه و فعاليت آنها را متوقف سازد. علاوه بر آن هيتلر مايل بود که نقش رهبرى کننده نظامى و صنعتى در اروپا را به آلمان بازگرداند. جهت عملى نمودن اهداف خود هيتلر ميخواست يهوديانى را که به تصور او جهت آقايى بر جهان و سرکوب آلمان وقت خود را صرف توطئه چينى مينمودند اخراج کند. سرمايه Fritz Thyssens و پشتيبانى هاى سياسى او همان چيزى بود که در جريان ظهور نازيسم به آدولف هيتلر يک اقتصاد با ثبات و ارتباطات با ارزشى را با سرمايه هاى بزرگ آلمانى اعطاء نمود.      

شرح حال سياسى هيتلر پس از اولين جنگ جهانى آغاز شد. در خلال جنگ هيتلر گماشته و سرجوخه ارتش بود. در جريان پايانى جنگ در سال ١٩١٨ او در منطقه نظامى مونيخ بعنوان جاسوس در سازمان نظامى آلمان (١٩١٩ – ١٩٣٥)٬ همانى که پس از شکست از ارتش آلمان باقى مانده بود٬ استخدام شد. وظيفه هيتلر اين بود که کمونيستها و جنبشهاى اتحاديه اى را زير نظر بگيرد. اولين ماموريت هيتلر اين بود که در سال ١٩١٩ رهبرى حزب دست راستى کوچکى را٬ حزب کار آلمان٬ حزب کار Deutsche٬ بدست بياورد. در نشست حزب هيتلر بشدت بر ضد کمونيستها٬ سوسياليستها٬ فعالان اتحاديه اى و يهوديان صحبت کرد. او عوام فريبى بود قهار و به هنر برانگيختن شنوندگان مجهز. او نظاميان حرفه اى قديمى٬ فرماندهان دون پايه و افسران را جذب حزب نمود٬ امرى که به حزب ماهيتى نظامى داد. هيتلر بسرعت رهبرى حزب را بدست گرفت و نام آنرا به حزب ملى سوسياليست کارگران آلمان – NSDAP که از اصول ملى گراى افراطى تشکيل ميشد و داراى زمينه اى ضد سوسياليستى٬ ضد يهودى بود٬ تغيير داد. مشخصه سالهاى بعدى يک بيکارى دسته جمعى و نگرانيهاى اجتماعى بزرگ بود. تبليغات تنفر آميز هيتلر هوادارنى را جذب حزب نمود و عوامل رشد آنرا را فراهم آورد. مواجهه با کمونيستها و سوسياليستها٬ که همواره در راس برنامه هاى حزب قرار داشت٬ يکى از اهداف حزب بود. هيتلر به Ernst Röhm٬ يک افسر قديمى٬ ماموريت داد که ارتش خصوصى حزب SA٬ Sturmabteilung (بخش يورش) را٬ که نازيها براى حمله بر عليه نشستهاى حزب کمونيست و دفاتر آن استفاده ميکردند٬ سازماندهى نمايد.

 

آلمان پس از جنگ اولين جنگ جهانى

پس از جنگ جهانى اول شرايط سياسى در آلمان بشدت ملتهب و آشفته بود. برخى از مناطق/ و ايالات زير فرمان دولت (Sachsen, Thüringen غيرو غيرو٬ بعلاوه بخشا Rhenlande) تحت سلطه دولتهاى دست چپى قرار داشتند و مناطق ديگر (بايرن) توسط دست راستيها اداره ميشدند. مبارزه اى پيوسته ميان دست راستيها و دست چپيها در سراسر کشور جريان داشت.  

مناطق تحت نفوذ دست چپيها گاهى جهت سرنگون نمودن دولتهاى منطقه اى مورد حمله دست راستيها قرار ميگرفت. روحيه انقلابى در ميان طبقه  کارگر آلمان آشکار بود.   

کارگران سوسياليسم را ميخواستند٬ اشراف از جامعه طبقاتى قديمى حمايت مينمودند. سرمايه داران جهت مقابله با تلاش کارگران براى سازماندهى و انقلاب هزينه سازماندهى گروه هاى نظامى کوچک٬ Free Corps ٬ را پرداخت مينمودند. اين گروههاى نظامى کوچک از افسران نظامى قديمى تشکيل ميشدند که در خلال جنگ جهانى اول جنگيده و در آنزمان بيکار بودند. اين نظاميان به سراسر کشور سفر ميکردند٬ بصورتى وحشيانه به کليه جلسات دست چپيها و اقدامات کارگران جهت سازمان يافتن حمله ميکردند و در ميان توده هاى کارگر آلمان رعب و وحشت ايجاد مينمودند.     

غول صنعت٬ Fritz Thyssen٬ بخشى از اين جنبش مخالف طبقه کارگر و خواهان نابودى جنبش کارگران آلمان بود. Thyssen ارتباطات اندکى در ميان محافل سياسى داشت. او در خاطرات خود مينويسد که از رفيق خود ژنرال Erich Ludendorff در مونيخ تقاضاى کمک فکرى کرد. اين ژنرال يک (پروسى) قديمى٬ يکى از دوستان خوب مارشال Paul von Hindenburg و فرمانده نيروهاى نظامى در خلال جنگ جهانى اول بود. او يکى از آنهايى بود که در خلال جنگ جهت نجات آلمان انتخاب شده بود. بعنوان يکى از دوستان قديمى سرمايه هاى بزرگ٬ ژنرال Ludendorff از احترام زيادى در ميان اشراف آلمان برخوردار بود و يکى از برجسته ترين نماينده گان به اصطلاح وطن پرستان در Free Corps بود که کارگران را تعقيب و به آنها حمله ميکرد. 

Ludendorff از جانب سرمايه هاى صنعتى کمک مالى دريافت ميکرد. بر اساس اظهارات Thyssen "او از تعداد زيادى از رهبران صنايع٬ بخصوص از Minnoux  در گروه Stinner تقاضا و کمک دريافت کرده بود"٤ . او ميدانست که جهت سرکوب دستگاه کارگرى پولها بايد در کجا سرمايه گذارى ميشدند. Ludendorff  به Thyssen گفت "فقط يک اميد وجود داشت". اينها "Free Corps در Oberland و قبل از همه حزب ناسيونال سوسياليستى هيتلر" بودند. همه اين انجمنها از مردان جوان و جانبازان جنگى تشکيل ميشدند٬ که با تمام توان ميخواستند با هر سه٬ سوسياليسم٬ ريشه و کليه عوامل بوجود آورنده شرايط فروپاشى مبارزه نمايند. Ludendorff هيتلر را بشدت ستايش ميکرد". "او تنها کسيکه از سياست چيزى سر در مياره"٥ .

 Fritz Thyssenاز نصايح Ludendorff پيروى نمود. او بعنوان شنونده در يکى از جلساتى که هيتلر سخنرانى ميکرد شرکت کرد و در آنجا همانى را پيدا کرد که به دنبالش ميگشت. Thyssen نوشت: "آنزمان بود که براى من استعداد سازماندهى و قابليتهاى او جهت رهبرى توده ها روشن شد. اما بيش از هر چيز اين نظم و ترتيب٬ نظم و ترتيبى تقريبا نظامى در نزد هوادارن او٬ حاکم بر جلسه او بود که بر روى من تاثير گذاشت.

 

سرمايه هاى صنعتى به هيتلر پرداخت ميکنند

هدف حزب نازيستى آدولف هيتلر رهبرى احزاب دست راستى بود. اما هيتلر پول کافى در اختيار نداشت. بدون کمکهاى بزرگ و حتى پرداخت به آن تفاله اى که آماده بود لباس SA (ارتش خصوصى حزب) را به تن کند٬ تحقق بخشيدن به پروژه هاى سياسى نازيها دشوار بود . Thyssen و هيتلر يکديگر را پيدا کردند. آنها براى اولين بار در پايان اکتبر ١٩٢٣ يکديگر را ملاقات کردند. 

اولين کمک Thyssen به حزب نازيها "صد هزار مارک طلا"٧ شد. به موقع بود. هيتلر و  Ludendorff در حال تدارک يک کودتاى دولتى در مونيخ بودند و پولها به موقع به کمک آمد. با کمک صدا پاى پوتينهاى سربازان در تظاهرات خيابانى نازيها ميخواستند اداره ساختمانهاى دولتى را بدست گيرند٬ کارى کنند که دولتهاى محلى سقوط و قدرت را به هيتلر واگذار نمايند. هيتلر بازرس کل بايرن را ناگزير نمود که انجام تظاهرات "در مقابل دهنه لوله هاى تفنگ"٨ را تاييد نمايد و در ٩ نوامبر ١٩٢٣ در خيابانهاى مونيخ با هيتلر و Ludendorff در صف اول به صف تظاهرات حمله شد. اما کودتاى دولتى هيتلر پايانى نااميد کننده داشت. ارتش با کودتاى دولتى همکارى نکرد. سربازان در چهار راه خيابانى در انتظار ايستادند و تيراندازى را آغاز نمودند. چند نفرى مردند٬ همه فرار کردند٬ هتيلر نيز به همچنين. چند روز بعد هيتلر دستگير و به پنج سال زندان محکوم شد اما پس از شش ماه مورد عفو قرار گرفت. او در زندان زندگى مجللى داشت. هوادارنش در ميان افسران اين شرايط را فراهم آورده بودند. در خلال دوران زندان هيتلر نوشتن کتاب خود Mein Kampf را آغاز نمود٬ کتابى که در آن برنامه هاى سياسى خود را تشريح نمود. اين به کتاب تبليغ نفرت از کمونيستها و يهوديان مبدل شد. در کتاب اين ستاره راهنماى عوامفريبى است که ميخواهد خواننده گان ناآگاه را با مجموعه اى از اظهارات شديد ناسيوناليستى بفريبد٬ اظهاراتى که در واقع داراى هيچ پايه و اساسى نبودند.  پيام اصلى کتاب را ميتوان در نقلى قول کوتاهى خلاصه نمود: "ما بايد بلشويکهاى روسى در قرن بيستم را بعنوان تلاشى از طرف يهوديت جهت بدست گرفتن قدرت در جهان قلمداد نماييم"٩. در جريان بحران اقتصادى و با کمک مالى صنعت فولاد نازيها در ميان خرده سرمايه دارى و طبقه ميانى آلمان رشد کردند. در مى ١٩٤٥ ٬ شش ماه پس از کودتاى ناموفق دولتى٬ نازيها در انتخابات پارلمان با ٢ ميليون راى و با بدست آوردن ٣٢ کرسى پارلمان به يک پيشرفت ناگهانى بزرگ دست يافتند. اما اينبار شادى چندان دوامى نيافت. در انتخابات بعدى در دسامبر همان سال پشتيبانى از نازيها تا بيش از نصف کاهش يافت. آنها ۰٬٩ ميليون راى بدست آوردند. اين رکود ميخواست که سال بعد نيز ادامه پيدا کند. در انتخابات سال ١٩٢٨ نازيها صاحب ۰٬٨ ميليون راى شدند. در خلال اين سالها حزب نازيها يک گروه دست راستى کوچکى بود که نفوذى در جامعه نداشت. همزمان دست چپيها موقعيت خود را مستحکم نموده بودند. سوسيال دمکراتها در SPD در همان انتخابات ٩٬١ ميليون راى و کمونيستها در KPD٬ حزبى با ١٢۰۰۰۰ عضو٬ ٣٬٣ ميليون راى بدست آوردند. دست راستيهاى سنتى را حزب مرکز با ٤٬٧ ميليون راى٬ حزب وطن پرستان DNVP با ٤٬٤ ميليون راى و شمارى چند از احزاب کوچک ديگر نمايندگى ميکردند. با اينحال انتخابات سال ١٩٢٨ آخرين انتخاباتى بود که در آن حزب نازيستى هتيلر بعنوان يکى از احزاب کوچک پارلمان شناخته شده است. بجزهيتلر و سرمايه داران صنايع فولاد٬ وجود داشتند بسيارى که مشتاق گرفتن انتقام جنگ جهانى از دست رفته بودند و جهت بازگرداندن مجدد جايگاه برجسته آلمان بعنوان يک کشور صنعتى و قدرت اقتصادى در اروپا تلاش مينمودند. صنايع مقتدر شيمى آلمان از مدتها قبل براى فتح بازارهاى اروپا و جهان و براى تجديد تسليحات نظامى جديد که٬ با اسلحه در دست٬ ميتوانست اين جاه طلبى را ضمانت نمايد کار کرده بودند. در حقيقت صنايع شيمى آلمان در دوران پس از شکست ١٩١٨در اين جهت فعاليت نموده بودند!

 

تورم مارک آلمان را بى ارزش ميکند.

 در سال ١٩١٩ در جريان مذاکرات ورساى حکمى صادر شد که بر اساس آن که آلمان ميبايست مبلغى را بعنوان غرامت جنگى پرداخت مينمود٬ اين مبلغ جبران خسارتهايى بود که آلمان بر مردم غير نظامى در کشورهايى مورد هجوم خود وارد آورده بود. در ١ مى ١٩٢١ قرار شد که کميسيونى انتخاب شده توسط  متفقين٬ کميسيونى موسوم به کميسيون ترميم٬ مقدار اين غرامت را تعيين بنمايد٬ غرامتى که بايد در خلال دست کم ٣۰ سال پرداخت ميشد. قبل از ١ مى آلمان بايد مبلغى بالغ بر يک ميليارد پوند انگليس پرداخت مينمود. قسمت اعظم مبلغ بصورت کالا٬ عمدتا ذغال سنگ پرداخت ميشد. در پايان ١٩٢١ کميسيون ترميم متفقين غرامت جنگى آلمان را تعيين نمود٬ مبلغى بالغ بر تا ٦٬٦ ميليارد پوند که آلمان بسختى توان پرداخت آنرا داشت. اين امر طى دوره اى بسيار طولانى در آينده٬ صنايع آلمان را به بخشى از دستگاه توليدى انگلستان و فرانسه تبديل مينمود. با دريافت تهديد در مورد اشغال Ruhr٬ محلى که ٨۰ درصد از صنايع ذغال و فولاد آلمان وجود داشت٬ دولت آلمان در ١١ مى ١٩٢١ با اينحال پذيرفت که بر درخواست متفقين گردن نهد. در پايان اوت آلمان همچنين پنجاه ميليون پوند٬ بعنوان بخشى از ميليارد پوندى که بايد فورا پرداخت ميشد٬ پرداخت کرده بود١۰ . اما در آنزمان اقتصاد آلمان رکود خود را آغاز نموده بود.  در اواسط  سال ١٩٢۰ مارک آلمان از ارزش معمولى خود٬ ٢۰ مارک براى يک پوند انگليس تا ٢٥۰ مارک آلمان براى يک پوند سقوط کرد. در آنزمان اين امر رکودى در نظر گرفته شده بود که بايد ترميم ميشد. اما يکسال بعد٬ در تابستان ١٩٢١ ٬ زمانيکه آلمان جهت آغاز پرداخت غرامت جنگى خود به دريافت وام٬ به ارز خارجى٬ نياز داشت٬ ارزش مارک اش شديدا رو به کاهش نهاد. در نوامبر ١٩٢١ ٬ حتى٬ ١٠٠٠  مارک برابر با يک پوند بود. در خلال تابستان ١٩٢٢ ارزش مارک آلمان به سقوط  خود ادامه داد٬ اکنون با سرعت بيشتر.      

حوادث سياسى در آغاز سال ١٩٢٣ بصورت فزاينده اى به سقوط مارک آلمان يارى نمود. در  ژانويه نيروهاى نظامى بلژيک و فرانسه به دليل عدم دريافت بخشى از غرامت جنگى خود به داخل آلمان نفوذ نموده و منطقه Ruhr را به اشغال خود درآوردند. اشغال Ruhr آغازگر بحران شديدى شد. دولت آلمان رسما يک مقاومت منفعل را اعلام و همکارى با اشغالگران را ممنوع نمود. اين امر به نوبه خود موجب شد که فرانسه بعنوان اقدامى متقابل تمامى ارتباطات ميان منطقه اشغالى با بقيه آلمان را قطع کند. ورود و خروج از Ruhr٬ مرکز توليد بزرگ آلمان٬ متوقف شد. با متوقف شدن فعاليتهاى اقتصادى در Ruhr اقتصاد آلمان نيز از فعاليت باز ايستاد. اقتصاد کشور بسرعت نابود شد. در دوران اشغال Ruhr ارزش مارک آلمان کاهش٬ ٣٥۰۰۰ مارک برابر با يک پوند٬ يافته و در تابستان به سطحى غيرقابل تصور سقوط  نموده بود. دستمزدها توسط  انبوهى از اسکناسهاى بى ارزش پرداخت ميشد که بايد بسرعت جهت خريد مواد غذايى سرمايه گذارى ميشدند. شناخته شده تصويريست که در آن کارگران آلمانى حقوق هفته گى خود را در يک فرقون ميسوزانند. در خلال تمام سال تورم با سرعت هر چه تمامتر ادامه يافت و در پايان سال ١٩٢٣ ارزش مارک آلمان يک پانصد ميلياردم (a five-hundred-billionth) ارزش آن در سال ١٩١٨ بود!١١ . يک پوند انگليسى ٥۰۰۰۰ ميليارد مارک آلمانى بود١٢. ٩٣ تريليون مارک آلمانى در گردش بود١٣. حقوق هفتگى يک کارگر بسختى براى تهيه يک وعده غذا کفايت مينمود. همزمان طبقه ميانى آلمان٬ با ناپديد شدن پولهاى پس انداز شده شان در انفجار تورم٬ نابود شد. اين طبقه ميانى نابود شده قرار بود که هسته اصلى نازيسم آلمان را تشکيل بدهد.

 

 

کمک اقتصادى به انتقام آلمان

 سرمايه هاى بزرگ آلمانى با سرمايه گذارى در معاملات ارزى سود بسيار کلانى را نصيب خود نمودند. آنها با وامهاى گرفته شده از بانک مرکزى آلمان مقدار بسيار زيادى ارز خارجى خريدند امرى نتيجه اش افزايش تورم و افزايش نرخ ارزش ارز خارجى در برابر مارک آلمان بود. آن وامها بعدها با بخش کوچکى از ارز خريدارى شده زماينکه دوباره به مارک تبديل شد پرداخت شدند. اين تورم همچنين براى آنهايى خوب بود که مالک کارخانجات بزرگى بودند. کالاهاى توليدى توسط  پولى بى ارزش پرداخت ميشدند و کالاها ميتوانستند در خارج در مقابل ارزى ارزان فروخته شوند. سودها کلان بودند. بازار صادراتى آلمان بسرعت بازسازى شد. بدهيها و مالياتها در آلمان٬ همواره با قيمتهاى بسيار قديمى٬ تقريبا ميتوانست براى هيچ چيز٬ پرداخت شود. بدين طريق صنعت آلمان توسط  تورم فاجعه بار تقويت شد. اما اجازه بدهيد فراموش نکنيم که در اين ميان کسانى بودند که پرداخت کردند! اين طبقه کارگر آلمان بود که با نابودى استاندارد زندگى خود پرداخت نمود و به همان ترتيب طبقه ميانى که ناظر بى ارزش شدن تمامى پس انداز خود شد. همزمان انحطاط اقتصادى پرداخت غرامت جنگى را غير ممکن نمود. اين دليل قانع کننده اى بود براى دولت آلمان که اجازه به نابودى اقتصاد کشور بدهد. يک ارز بى ارزش بهانه خوبى بود در مقابل درخواست پرداختها. در سال ١٩٢٥ Sir Philip Dawson٬ عضو پارلمان انگيس که در آنزمان يکى از ناظران رسمى در آلمان بود نوشت: "پس از انجام مکالمات چندى با رهبران مالى٬ صنعتى و کشاورزى در کليه مراکز پر جمعيت کشور٬ ترديدى در اين مورد وجود ندارد که تمامى اينها تلاشهايى حساب شده و هماهنگ بودند جهت نابود نمودن اعتبار کشور و حصول اطمينان جهت نپرداختن غرامت"١٤ . اين را حتى متفقين٬ انگلستان٬ آمريکا و بلژيک نيز فهميده بودند. يک دولت راديکال ضروروى بود. جهت راه اندازى اقتصاد آلمان به شيوه اى حرفه اى کمتيه اى مشترک از متخصصين تشکيل شد. و البته براى اينکه آلمان را ناگزير به پرداخت غرامت جنگى نمايد. ژنرال Dawes آمريکايى رئيس اين کميته بود. اين کميته٬ کميته Dawes نام گرفت و اولين نشست خود را در پاريس در ژانويه ١٩٤٢ برگزار نمود. اولين پيشنهاد کميته Dawes ايجاد ارزى بود که کار کردن با آن امکانپذير باشد.   

در پايان سال ١٩٢٣ مارک آلمان تمام ارزش خود را از دست داده بود. ارزشهاى اقتصاد آلمان در نزد چند گروه اقتصادى نيرومند از مالکان صنايع٬ معادن و جنگل متمرکز شده بود. دولت آلمان مايل به بازگرداندن ارزش پول آلمان به پولى با ارزش و با ثبات بود. دولت مارک جديدى با نام Rentenmark را با همان نرخ برابرى مارک با پوند قبل از آغاز تورم٬ ٢۰ مارک در مقابل يک پوند٬ به بازار عرضه کرد.اما اين مارک جديد به اندازه کافى توسط طلا و ارز خارجى پشتيبانى نميشد و پولى غير قابل اعتماد بود.

 کميته Dawes انتشار پول جديدى را با نام Reichsmark پيشنهاد کرد٬ پولى با همان نرخ برابرى Rentenmark در مقابل پوند٬ ٢۰ به يک٬ اما تحت کنترل متفقين از طريق بانکى موسوم به "بانک چاپ" و مستقل از دولت آلمان. آنزمان قرار بر اين شد که آلمان جهت داشتن يک ذخيره ارزى وامى بالغ بر ٤۰ ميليون پوند دريافت کند٬ وامى که همزمان از آن بعنوان کمکى در جهت پرداخت اولين قسط آلمان به طرح Dawes بخاطر غرامت خسارات جنگى٬ غرامتى بالغ بر ٥۰ ميليون پوند در سال٬ استفاده ميشد. وثيقه وام اوراق قرضه در راه آهنها و صنايع آلمان٬ ماليات بر مشروب٬ تنباکو و شکر بود١٥. زمانيکه Reichsmark پيشنهادى Dawes به تصويب رسيد تورم پايان يافت. وام آلمان در کشورهاى متفقين٬ جايى که اشتياق فراوانى در ميان وام دهنده گان وجود داشت٬ بسرعت بفروش رفت.

 طرح Dawes دستيابى به هدف اصلى٬ پرداخت غرامت جنگى٬ را فراهم آورد. اما با افزايش استاندارد اقتصادى که به دنبال طرح Dawes حاصل شده بود تعهدات پرداختى نيز افزايش يافت. اين امر صرفه جوييهاى عمومى را غيرممکن ساخت. اما اين وام در طرح Dawes نتايجى ديگرى را نيز به همراه داشت. اين موجى پايان ناپذير از دريافت وام٬ بخصوص در آمريکا و انگلستان٬ را به جريان انداخت. شهرداريها٬ موسسات و شرکتهاى بزرگ مهم٬ در مجموع٬ با سرعتى هر چه تمامتر وامها و يا  اعتبارات بزرگى را گرفتند. اين جريان سرمايه امکان دسترسى به مقدار بسيار زيادى ارز خارجى را فراهم آورد و در سال ١٩٢٥ اقتصاد آلمان را شکوفا نمود. از اين سال صادرات آلمان بصورت شگفت انگيزى افزايش يافت. در سال ١٩٢٧ به سطح قبل از جنگ٬ ١٩١٣ ٬ رسيده بود (محاسبه شده به قيمتهاى سال ١٩١٣). اين پيشرفت اين امکان را براى آلمان فراهم آورد که وام  Dawes را بدون تحمل فشار و يا از استفاده از منابع خود پرداخت نمايد. اين امر تا زمانى که وام آمريکا به آلمان سرازير شد بخوبى و خوشى پيش رفت. موج سرمايه خارجى وارد شده به آلمان در خلال سالهاى ١٩٢٤-١٩٢٩ مبلغى بالغ بر ١۰-١٥ ميليارد مارک در سرمايه گذاريهاى بلند مدت و بيش از ٦ ميليون مارک در سرمايه گذاريهاى کوتاه مدت برآورد شده است. سرمايه گذاريهاى آمريکا دستکم ٧۰ درصد از کليه وامهاى بلند مدت را تشکيل ميدادند١٦. اين مسئله به تقويت و افزايش توان اقتصاد آلمان٬ بخصوص در صنعت تسليحات٬ منجر شد. بخش بزرگى از وام آلمان توسط  کارخانه داران بزرگ در اماکن مالى DuPont٬ Morgan٬ Rockefeller٬ Lamont٬ و ديگر شرکتهاى انحصارى آمريکايى پرداخت ميشد. صنعت اسلحه سازى آلمان با تمام توان پيشرفت ميکرد. انتقامجويان در ميان سرمايه داران بزرگ آلمانى که هدفشان فتح دوباره رهبرى اقتصادى و سياسى اروپا و جهان بود آينده بسيار روشنى پيش روى خود داشتند. جهت آغاز جنگ بايد که سنگ آهن فراوانى براى ساختن اسلحه٬ بنزين براى سوخت٬ لاستيک براى طاير چرخ و نيتراتر براى مواد منفجره در دسترس باشد. کليه اين صنايع بواسطه وامهاى خارجى بشدت تقويت شدند. سرمايه گذاريهاى جديد صنايع آهن و فولاد را مدرنيزه کرد و ظرفيت توليدى آنها را شديدا افزايش داد. سرمايه گذاريها در صنعت شيمى براى بنزين و لاستيک٬ امرى که آلمان ناگزير به وارد نمودن آنها بود٬ به امرى تعيين کننده مبدل شده بود.    

 در يک پيروزى منحصر بفرد جهانى٬ صنعت شيمى آلمان موفق به کشف مواد مصنوعى جديدى شد که ميتوانست بجاى کالاهاى وارداتى و توليدات طبيعى مورد استفاده قرار گيرند. آلمان خود را از واردات آزاد و غير وابسته نمود! اين امر نشان خواهد داد که صنعت شيمى و رهبران آن نقش تعيين کننده اى را در حوادث مهم جهان در خلال دهه هاى ١٩٣۰ و ٤۰ ايفا نمودند.

پس از طرح Dawes وام به آلمان شرايط لازم را براى آغاز جنگى جديد فراهم نمود. لغو طرح Dawes براى پرداخت غرامت جنگى و ظهور طرح Young براى پرداخت خسارات جنگى در خلال ١٩٢۰-٣۰ ٬ همانطور که نشان داده خواهد شد٬ آغازى شد بر موجى از تفکرات ناسيوناليستى که زمينه٬ را سه سال بعد٬ براى بدست گيرى قدرت توسط نازيها هموار نمود. در آنزمان٬ در ژانويه ١٩٣٣ ٬ صنعت تسليحات آلمان تا بدان ميزان نيرومند بود که توانست متفقين را جهت آغاز جنگى دوباره به چالش بکشد.

 

صنعت شيمى آلمان از مواد رنگى مصنوعى تا گازهاى سمى٬ باروت و بيگارى

صنعت شيمى آلمان داراى تاريخى بسيار شگفت انگيز ازاکتشافات است. اين امر در حقيقت در انگلستان با کشف مواد رنگى مصنوعى آغاز شد. تا ميانه دهه هاى ١٨۰۰ کليه رنگهايى که براى منسوجات٬ نقاشى و غيرو و غيرو ساخته ميشدند از گياهان و حيوانات گرفته ميشدند. هيچ رنگ دست ساز و يا مصنوعى شناخته شده اى وجود نداشت. اما در اواسط دهه هاى ١٨۰۰ در انگلستان يک دانشجوى شيمى اولين رنگ مصنوعى را از قطران ذغال سنگ استخراج نمود. با اينحال اين کشف جهانى بى نظير در انگلستان٬ موفقيت تجارتى مهمى بدست نياورد. ماده رنگى مصنوعى نتوانست بازار را از چنگ مواد مصنوعى سنتى بيرون بياورد. اما محققان آلمانى که با انگليسيها کار ميکردند اين دانش را به همراه خود به آلمان جايى که تعداد بسيارى از رنگهاى مصنوعى ديگر کشف شدند٬ بردند. در آلمان اين مواد رنگى با يک سازمان صنعتى و معاملاتى مدرن موفقيت تجارتى بسيار فراوانى را بدست آوردند. در آغاز دهه هاى ١٩۰۰ شش شرکت آلمانى (BASF ٬ Bayer ٬ Hoechst ٬ Agfa ٬ Casella ٬ Kalle)١٧ توليد جهانى و توزيع مواد رنگى مصنوعى را در کنترل خود داشتند. در ضمن اين کاميابيها به مجموعه اى از کشفيات ديگر در توليدات شيميايى (آسپيرين٬ هروئين٬ متادون٬ atabrin –داروى مالاريا – مترجم٬ سولفوناميد)٬ کشفياتى که پيش بينى آنها در زمان تحقيقات در مورد مواد رنگى دشوار است٬ يارى نمود١٨. تحقيقات در مواد رنگى مصنوعى دروازه ورود به شيمى پيشرفته تر شد. شرکتهاى آلمانى در صنعت شيمى در آنزمان فرايندى را از نزديکى و ادغام شرکتها جهت پايان دادن به رقابت ميان خودشان آغاز نمودند تا اينکه بدينوسيله با سود بيشتر قادر باشند بازار جهانى را استثمار نمايند. کارتلها جهت قيمت گذارى مشترک و معامله تشکيل شدند. در آغاز دهه هاى ١٩۰۰ شش شرکت بزرگ آلمانى (باير٬ BASF ٬ آگفا٬ و هوخست و Casella ٬ Kalle ) دو کارتل با نام Interessen Gemeinschaft (منافع مشترک)١٩ تشکيل دادند. تشکيل کارتل براى جمع آورى امکانات ضرروى و بزرگ اقتصادى جهت انجام طرحهاى جديد اهميت داشت. BASF يک پروژه تحقيقاتى گران قيمت را جهت توليد نيتروژن مصنوعى آغاز نمود. اين ماده که ٧٨ درصد از هوايست که ما استنشاق ميکنيم٬ بعنوان کود مصنوعى براى کشاورزى بسيار اهميت دارد٢۰. اما نيتروژنى که ميتوانست در شرايط طبيعى مورد استفاده قرار گيرد فقط در شيلى و در ذخاير عظيم از نيترات و نيترات پتاسيم٬ وجود داشت. کشورهايى که ميخواستند در کشاورزى خود از کود مصنوعى استفاده کنند بايد نيترات پتاسيم را از شيلى جايى که مالک معدنها قيمت را به دلخواه خود افزايش ميدادند وارد کنند. سال ١٩۰٩ اين شرايط بشدت تغيير کرد. BASF در آزمايشگاهى موفق به ساخت نيتروژن مصنوعى شد. Fritz Haber – ه پژوهشگر٬ نيتروژن هوا را تحت فشار بسيار زياد گرم و محصولى قابل استفاده بدست آورد٬ آمونياک. به يک مهندس جوان٬ کارل بوش٬ ماموريت داده شد که کارخانه اى را در Oppau جهت توليد صنعتى بسازد. در سال ١٩١٣ کارخانه آماده بود و توليد آمونياک مصنوعى آغاز شد٢١. بدين ترتيب به انحصار شيلى پايان داده شد (١٩٢٣بوش بخاطر اکتشافش جايزه نوبل دريافت نمود). در مورد مسئله نيتروژن مصنوعى نقطه نظر با اهميت ديگرى نيز وجود دارد. نيترات پتاسيم مهمترين ماده خامى بود که در ساخت باروت نيز از آن استفاده ميشد! در نتيجه اغلب کشورهاى جهان جهت ساخت باروت نيترات پتاسيم مورد نياز خود را از شيلى وارد ميکردند و نيروهاى نظامى کليه اين کشورها جهت توليد مواد منفجره مورد نياز خود به نيترات پتاسيم شيلى وابسته بودند! آلمان در آنزمان امکان بيسابقه اى را جهت رها نمودن خود از اين وابستگى بدست آورده بود. از لحاظ تئورى ميشد که از طريق اکسيده نمودن آمونياک اسيد نيتريک بدست آورد. کارل بوش بر اين امر آگاه بود. او همچنين در جريان آزمايشات خود در کارخانه Oppau مقدار بسيار کمى نيترات پتاسيم را توليد نموده بود. اما بيش از اين نشد. ارگانهاى نظامى آلمان اهميت کشف بوش را درک نکردند و به وارد نمودن نيترات پتاسيم از شيلى ادامه دادند. تا آغاز جنگ جهانى اول شرايط اينچنين بود. در آنزمان٬ در آغاز سال ١٩١٥ ٬ در اواسط  جنگ٬ نظاميان آلمانى دريافتند که بدون در اختيار داشتن نيترات پتاسيم کافى جهت توليد مواد منفجره آغاز جنگى دراز مدت را نموده بودند.

آنها فلسفه جنگ بر عليه فرانسه از سال ١٨٧١  را در مورد حمله اى در مقياسى بزرگ و يک پيروزى سريع٬ دنبال نموده بودند. اما اينبار اينچنين نشد و جنگ به جنگى دراز مدت تبديل شد. نيروى دريايى انگليس آلمان را محاصره نمود و بدين ترتيب راه ورود کالا به آلمان متوقف و٬ مهمتر از هر چيز٬ راه ورود نيترات پتاسيم از شيلى نيز بسته شد. کمبود اين ماده تهديدى جدى شد بر عليه ارتش آلمان. بدين ترتيب در خلال چند ماه مواد منفجره موجود تمام ميشد و آلمان جنگ را واگذار مينمود. در اينجا بايد گفته شود که سطح هوش در جبهه مقابل نيز بالا نبود. رهبران جنگى متفقين مسئله کمبود نيترات پتاسيم در نزد آلمانيها را هرگز کشف نکردند....... صنعت شيمى آلمان در اين مورد به ارتش اخطار داده بود٬ اما کسى اهميت نداده بود. آنها به يک پيروزى سريع اطمينان داشتند. ترس و وحشت در ميان رهبران نظامى آلمان پس آشکار شدن حقيقت در مورد کمبود نيترات پتاسيم گسترش يافت.    

 رهبران نظامى رهبران صنعت شيمى را به نشستى فراخواندند و بر کليه درخواستهاى آنها گردن نهادند. از جمله اينکه بايد کارخانه جديدى جهت توليد صنعتى نيترات پتاسيم ساخته ميشد. يکچنين توليد صنعتى در گذشته هرگز انجام نشده بود. اين ميتوانست آزمايشى در مقياس صنعتى بشود٬ اما پول فراوانى را تقاضا مينمود. صنعت شيمى آلمان قرارداد سودمندى را که از دولت تقاضا نموده بود دريافت کرد و ماموريت تبديل آمونياک به نيترات پتاسيم در مقياسى وسيع بر عهده مهندس کارل بوش گذاشته شد. سرنوشت آلمان در دست بوش قرار گرفته بود. از طريق تلاشى بى امان شيميدانان آلمانى فرايندى را جهت توليد انبوه نيترات پتاسيم کشف کردند. اما اين امر زمان زيادى را صرف خود نمود. با اينحال فرانسه بايد متوقف ميشد. راه حل جنگ سمى شد. پس از توافقنامه هاگ در سال ١٩۰٧ استفاده از سموم در جنگ  ممنوع اعلام شده بود. آلمان به اين امر توجهى نکرد. صنعت رنگ آلمان٬ باير و BASF٬ ميتوانستند سموم ضرورى را توليد نمايند و اين ماموريت به آنها داده شد. در ٢٢ آوريل ١٩١٥ اولين حمله گازى انجام شد٢٢. اين حمله کشتار وحشتناکى را در صفوف فرانسه که کاملا بى خبر بودند بوجود آورد. بدين ترتيب فرانسه را ناگزير به دفاع نمودند. جنگ از ادامه باز ايستاد و آلمانيها به آنزمانى که جهت توليد اسيد نيترات پتاسيم نياز داشتند دست يافتند. چند هفته بعد در مى ١٩١٥ ٬ بوش در کارخانه Oppau موفق به توليد انبوه نيترات پتاسيم مصنوعى شد. پس از آن ارتش آلمان هرگز به نيترات پتاسيم شيلى وابسته نشد. اگر مسئله تنها بر سر دستيابى به باروت بود جنگ ميتوانست تا ابد ادامه پيدا کند. کارخانه جديدى در Leuna واقع در مرکز آلمان ساخته شد. جنگ سود توليد ميکند. توليد درکارخانه  Oppauو Leuna سود فراوانى را براى مالکان سهام بوجود آورد. در حقيقت بازگشت ٢٥ درصد از  پول سرمايه گذارى شده در خلال دوران بقيه جنگ٢٣! توليد نيترات پتاسيم آلمان را از يک شکست سريع نجات داد. جنگ سه سال ديگر ادامه يافت. در خلال اين دوران صنعت شيمى آلمان جهت حمايت از جايگاه انحصارى خود در رابطه با تعداد چندى از محصولات به نزديک شدن به يکديگر ادامه دادند. در جولاى ١٩١٦ هشت شرکت آلمانى (BASF٬ باير٬ هوخست٬ Kalle٬ Casella٬ آگفا٬ Ter Meer٬ Greisham) با يکديگر ادغام شدند و

Interessen Gemeinschaft der Deutschen Teerfarbenindustrie (منافع مشترک صنعت رنگ آلمان)٢٤ را تشکيل دادند. اين گروه با نام شرکت IG معروف شد. بر خلاف صنعت شيمى٬ آلمانيها در جنگ ناموفق بودند. جنگ مقدار بسيار متنابهى باروت را صرف خود نمود٬ يک سود بى حساب براى صنعت شيمى. اما مسئله اى وجود داشت. جهت توليد باروت به نيروى کار نياز بود٬ بدون کارگر سودى حاصل نميشود. کمبود نيروى کار وجود داشت٬ بسيارى از کارگران در جبهه هاى جنگ به سر ميبردند. در ضمن دستمزد کارگران افزايش يافته بود. مدير شرکت IG٬ Carl Duisberg به دولت آلمان شکايت برد. او از دولت تقاضا نمود "راه را براى ورود نيروى کار ذخيره بلژيکى باز کنيد". به عبارت ديگر٬ او ميخواست که دولت کارگران کشور اشغال شده بلژيک را وادار بنمايد که بعنوان برده به کارخانجات آلمان بيايند. درخواست Duisberg مورد قبول دولت آلمان واقع شد. پس از آن ارتش آلمان بصورت وحشيانه اى اخراج اجبارى کارگران بلژيکى را آغاز نمود. سربازان آلمانى به خانه ها٬ ميادين و بازارها حمله کردند. بيش از ٦٦۰۰۰ بلژيکى به آلمان و به برنامه نيروى کار مجانى شرکت IG آورده شدند. اما در آلمان و عليرغم تهديدات و تنبيهات هيچکس نتوانست کارگران بلژيکى را وادار به کار کند. پس از گذشت چند ماه بايد از اين پروژه صرف نظر ميشد و کارگران به خانه هايشان بازگردانده ميشدند. اين اولين بارى بود که شرکت IG تقاضاى نيروى کار مجانى مينمود. بعدها و در خلال جنگ جهانى دوم شرکت IG عمدتا با بيگارى کارگران در کارخانجات و اردوگاههاى کار اجبارى٬ جايى که انسانهاى بسيارى با جان خود بعنوان سرمايه سود فراوانى را براى شرکت IG فراهم آوردند به حيات خود ادامه داد.

 

IG Farbern خود را با صلح انطباق ميدهد

 آلمان در جنگ جهانى اول٬ عليرغم کشفيات جديد٬ موفق نبود. کمبود مواد اوليه و غذا بشدت محسوس بود. پيوستن رومانى به جبهه متفقين در سال ١٩١٦ آغازى شد بر پايان ذخائر نفتى. لاستيک نيز به دليل محاصره انگلستان به همين ترتيب. صنعت شيمى با تمام توان جهت ايجاد جايگزينى براى نفت و لاستيک کار ميکرد. اين چالش هاى جديد بودند که قرار بود آلمان را از وارد نمودن مواد اوليه ضرورى جهت اداره نمودن جنگ و دادن هر چه بيشتر سود به شرکت IG مستقل نمايد. اما شرکت IG تا قبل از شکست آلمان در جنگ موفق به انجام آنها نشد. جايگزينى براى لاستيک کشف شد اما براى ساخت طايرغير قابل استفاده بود. در ١١ نوامبر سال ١٩١٨ زمانيکه آتش بس اعلام شد٬ شرکت IG خود را با شرايط منطبق نمود و ادامه حيات را بعنوان هدف برگزيد. اتهامات عنوان شده در مورد جنگ گاز جدى بودند. هدف متفقين محاکمه مسئولان و شناخت در مورد فرايندهاى محرمانه اى بود که منجر به توليد گازهاى سمى٬ مواد منفجره٬ مواد رنگى و نيتراتها شده بود.   

 شرکت IG مخالفت نمود و به اين اشاره کرد که اين امر پس از جنگ از لحاظ تجارى به امکانات رقابتى آنها بعنوان شرکت صدمه وارد مياورد. اين دلايل در شرايطى که آنها در جنگ شکست خورده و عوامل درد و رنج فراوانى را فراهم آورده بودند ميتواند کمى عجيب و غريب به نظر بيايد. اما اينها در اقتصاد سرمايه دارى دلايل قابل قبولى هستند. با اينحال شديدترين درخواست از جانب فرانسه که بيشترين صدمات را متحمل شده بود ارائه شد. اين تنها فرانسه بود که خواهان نابودى کليه صنايع تسليحاتى٬ حتى کارخانه هاى رنگ و نيترات٬ آلمان شد. اين به معناى پايان کار شرکت IG بود. اما اينچنين نشد. شرکت IG با حيله گرى و پرداخت رشوه توانست در مباحثات و مذاکرات به صورتى حلزون وار خود را از مهلکه نجات بدهد. حتى از مهلکه فرانسه.   

 در سال ١٩١٩ زمانيکه نماينده شرکت IG ورساى را ترک کرد٬ با طرفين متخاصم به توافق رسيده بود که کليه کارخانجات و بخش بزرگى از اسرار خود را مخفى نگاهدارد. آنها فرانسه را از طريق تقسيم دانش و تکنيک در مورد توليد رنگ خريدند. شرکت فرانسوى Compagnie Nationale اسرار توليدى شرکت IG را در مقابل پنجاه درصد از سود خالص طى ٤٥ سال٢٥ دريافت نمود. دانش در مورد توليد رنگ گسترش يافت. در خلال جنگ در آمريکا شرکت بزرگ Du Pont اداره شرکتهاى رنگ را بدست گرفته بود. با خريد تعداد زيادى از مهندسان آلمانى Du Pont نيز به چگونگى ساخت رنگها پى برد. چند سال بعد رقابت بين المللى در بازار رنگ يک واقعيت بود. بدين ترتيب تسلـط شرکت IG در زمينه توليد نيترات نيز ميتوانست بتدريج پايان گيرد. در آنزمان ايده افزايش يک همکارى بين المللى در زمينه فروش رو به توسعه نهاد. هر هشت شرکت در اين مورد با يکديگر توافق داشتند.   

اما کارل بوش در BASF پروژه هاى بسيار بزرگترى را در سر داشت. در سال ١٩٢٤ بر اساس پيشنهاد او کليه شرکتهاى IG در يک گروه واحد گرد هم ميامدند و بدين طريق تمام عوامل مالى و کارى خود را در يک شرکت بزرگ واحد متمرکز مينمودند. بدين ترتيب شرکتى بزرگ و قدرتمند ساخته ميشد. پيشنهاد بوش مورد قبول هفت شرکت ديگر واقع شد و در دسامبر ١٩٢٥ کليه شرکتها در شرکت جديدى با نام IG Farbenindustrie Aktiengesellschaft با يکديگر ادغام شدند. Carl Duisberg به سمت رئيس هئيت مديره و کارل بوش به سمت مدير عامل انتخاب شدند. ادغام بيک موفقيت تجارى مبدل شد٬ اقتصاد آلمان وضعيت بسيار بدى داشت٬ با اين وجود ارزش سهام IG  در خلال سال ١۹٢٦ سه برابر شد. کارخانه IG بزرگترين کارخانه وقت اروپا و بزرگترين کارخانه شيمى در جهان بحساب ميامد. 

 

 

 

Farbern IG٬ نفت و لاستيک از ذغال سنگ

IG Farbern  ابداع  بوش بود و طرحهاى مشخصى براى کارخانه IG Farbern و محصولات جديدى که قرار بود از طريق فرايند فشار بالا تهيه کند داشت. او اکنون ميخواست طرحهايى را که در گذشته بصورت نظرى و در سطحى محدود در آزمايشگاه محاسبه شده بودند٬ در سطح وسيعى به واقعيت مبدل نمايد. Bosch ميخواست منابع ذغال سنگ آلمان را به بنزين تبديل کند! بنزين بهترين فرآورده نفت! Bosch تصور ميکرد که ميتوانست از اين طريق سود فراوانى به جيب بزند. او در ضمن ميخواست آلمان را از وابستگى به منابع نفتى بيگانه آزاد سازد. در جنگ نفت يک ضرورت مطلق بود. اما در واقع استفاده از نفت با افزايش استفاده ازاتوموبيل همراه شده بود. حتى در آلمان. اما همچنين به اين دليل که دولت آلمان در خفا تجهيز ارتش را آغاز کرده بود و به مقدار بسيار زيادى بنزين احتياج داشت. هدف راه اندازى ارتشى مکانيزه متشکل از تانکها٬ بمب- و هواپيماهاى حمله اى بدون نفت از منابع نفتى بود .٢٦ انتقامجويان در همانزمان در پى جنگ جديدى بودند که هدفش بازيافتن جايگاه رهبرى کننده براى آلمانيها بود. بوش و IG Farben نميخواستند که به تنهايى دست بکار پروژه ذغال- بنزين بشوند. و ضمنا اين پروژه پروژه اى بسيار گرانى بود. سال٬ سال ١۹٢٦ بود٬ زمانيکه وامهاى آمريکايى به آلمان سرازير ميشدند.

بوش در بزرگترين شرکت نفتى جهان٬ Standard Oil of New Jersey که امکانات مالى آنها در مجموع نامحدود بود٬ به دنبال شريکى ميگشت. در مارس ١۹٢٦ فرانک هاوارد٬ رئيس بخش انکشاف Standard Oil٬ به منظور بررسى روند تحقيقات ذغال- نفت به آزمايشگاه IG Farben در Ludwigshafen آمد. هاوارد بشدت تحت تاٽير قرار گرفت و به رئيس خود Walter Teagle شيوه اى را که IG توسط آن توانسته بود "سوخت با ارزش موتور را از ذغال قهوه اى و انواع ديگر ذغالها با کيفيت پايين به ميزانى که برابر است با نيمى از وزن کربن" گزارش داد. اين به روشنى و کاملا به معناى استقلال کامل اروپايى در توليد عرصه بنزين است"٢٧      

در سال ١۹٢٧ ٬ Standard Oil٬ IG Farben را به يک همکارى اقتصادى جهت توسعه روند ماده فوق دعوت نمود. اما قبل از آن IG Farben بطور کامل کار خود را آغاز نموده بود ٢۸. آنها در ژوئن ١۹٢٦ ساخت کارخانه جديدى را در Leuna جهت توليد انبوه روغنهاى مصنوعى آغاز کرده بودند. هدف توليد ١٠٠٠٠٠ تن در سال بود.٢۹ نشان داده شد که توليد انبوه بنزين از ذغال فرايند بسيار دشوارى بود که مخارج توليد را بشدت افزايش ميداد. پول بيشترى نياز بود. آنچه که Standard Oil پرداخت مينمود کفايت نمينمود. ضرورت افزايش همکارى اقتصادى احساس ميشد.

 بوش در مورد نگرانيهاى توليد هرگز چيزى نگفت و بدينوسيله توانست Standard Oil را متقاعد سازد که مبالغ بيشترى را سرمايه گذارى نمايد. بوش امتيازات روند توليد را به سراسر جهان٬ بجز آلمان٬ فروخت. ٢٠ درصد از سود به IG Farben تعلق گرفت. در ضمن آنچيزى را گرفت که شرکت را در آن لحظه نجات ميداد. Standard Oil ٢ درصد از کل سرمايه اش٬ ٥٤٦٠٠٠ سهم به ارزشى بالغ بر ٣٥ ميليون دلار٬ را به IG Farben داد٣٠ !     

Bosch تلاشهاى خود را جهت دريافت پول از Standard Oil  در اينجا تمام نکرد.  او موفق شد که حتى Standard Oil را با يک طرح مشترک در مورد توليد و فروش لاستيک سنتزى و لاستيک بونا-ى ساخته شده از ذغال متقاعد نمايد. توليد لاستيک بونا٬ بدون داشتن امکان براى رقابت با لاستيک طبيعى٬ هنوز بسيار گران بود. Bosch  به اين امر دلبسته بود که Standard Oil بتواند استفاده از لاستيک بونا را در ميان توليد کننده گان لاستيک در آمريکا گسترش بدهد.

اما در اينجا همکارى آنها براى اين مرحله خاتمه يافت. رکود اقتصادى در آمريکا و پس از آن در جهان به کليه سرمايه گذاريها در محصولات جديد پايان داد. در ضمن٬ تقريبا همزمان٬ ذخائر نفتى بزرگى در تگزاس کشف و قيمت نفت بصورت شگفت انگيزى سقوط کرد. در سال ١۹٣٠ مخارج توليد يک ليتر روغن مصنوعى ميان ٤٠ تا ٥٠ pfennig و يک ليتر بنزين خام تا ٧ pfennig آلمانى بود٣١. در خلال رکود اقتصادى قيمت لاستيک طبيعى بصورت فزاينده اى سقوط کرد. کليه طرحها در مورد توليد بنزين و لاستيک از ذغال سنگ در آمريکا به حالت تعليق درآمد. هر چند که تا آنزمان بوش و IG Farben آنچيزى را به آن نياز داشتند بدست آورده بودند. سرمايه اى که آنها به توسط آن ميتوانستند به تحقيقات و توليد خود ادامه بدهند. اما اکنون زمانيکه بهاى توليدات طبيعى بسيار ارزان بود تنها يک چيز نجات دهنده منافع بود. تنها يک آلمان در جنگ ميتوانست به لاستيک و نفت توليد شده از ذغال سنگ نياز داشته باشد. اين طرح بعدى بوش و IG Farben بود.

 

طرح Young و بدست گيرى قدرت توسط نازيها

بخش سوم

طرح Dawes براى غرامتهاى جنگى آلمان توافقنامه پايانى نبود بلکه فقط طرحى بود موقتى جهت ادامه راه در شرايط بعدى. پس از اينکه طرح Dawes به مرحله اجرا درآمد و شرايط هرج و مرج با پرداخت غرامتها راه حلى موقتى را پيدا کرد متفقين به کار جهت يافتن راه حلى نهايى در مورد مسئله غرامتها ادامه دادند. در ٧ جولاى ١۹٢۹ ٣٢ کميسيونى از نماينده گان کشورهاى متفق تحت رهبرى ديپلمات آمريکايى Owen D. Young پيشنهادى که در نهايت شيوه پرداخت غرامت جنگى آلمان را تعيين مينمود ارائه کرد.  پيشنهاد٬ طرح Young٬ به اين معنا بود که آلمان طى ٣٧ سال بصورت ميانگين٬ سالانه٬ مبلغى بالغ بر ١٠٠ ميليون پوند انگليس را پرداخت مينمود و پس از آن طى ٢٢ سال ديگر مبلغى را جهت پوشش بدهيهاى جنگى که متفقين به آمريکا داشتند ميپرداخت. طرح Young رقم نجومى ٢٠ ميليارد دلار را براى غرامت جنگى آلمان"٣٣ ٬ يا ١٠٥ ميليارد مارک جهت پرداخت تا سال ١۹۸۸ ٬ تعيين نمود٣٤ .   

مسئوليت کليه بدهيها اکنون بر دوش دولت آلمان گذاشته ميشد و به بانک جديدى٬ Bank of International Settlements, BIS٬ پرداخت ميشد. بانک نيز به نوبه خودش مبالغ را ميان متفقين تقسيم مينمود. BIS ميتوانست با توجه به اعتبارات خارجى و در ضمن همانند يک بانک بين المللى بزرگ کار کند. 

Bank of International Settlements ناميست که بايد به خاطر سپرد. در آينده اى نزديک و کاملا غير قابل تصور اين بانک به رابط اصلى آلمانيها در معاملات  بين المللى٬ حتى با شرکتهاى کشورهاى دشمن٬ در خلال جنگ جهانى دوم٬ تبديل ميشد. بر اساس طرح Young٬ آلمان زمانيکه طرح محقق ميشد٬ سلطه خود را بر روى مناطق خود بازيافته و کليه نيروهاى خارجى کشور را ترک ميکردند. 

اما مهمترين بخش اين طرح معرفى يک تغيير تعيين کننده در طرح Dawes بود که شرايط را براى پرداخت غرامتها دشوارتر مينمود. در طرح Dawes بخش اصلى غرامتهاى جنگى با ارائه کالا پرداخت ميشد. در طرح Young غرامت جنگى بايد بصورت نقدى پرداخت ميشد! اين يک تفاوت تعيين کننده جديد بود. خشم بر انگيخته شده از طرح Young در ميان طبقه سرمايه دار آلمان بى اندازه بود. نه فقط بخاطر اينکه آن مبلغ ٢٠ ميليارد دلارى که بايد طى يک دروه تقريبا ٦٠ ساله پرداخت ميشد آلمان را تحت قيموميت متفقين قرار ميداد٬ بلکه قبل از هر چيز به دليل اينکه غرامت بايد بصورت نقدى پرداخت ميشد. در طرح Dawes سرمايه صنعتى آلمان بخاطر عرضه کالاهايش در بازار ضمانت دريافت نموده بود.  اين امر براى سرمايه داران آلمان مزيت فراوانى را در مقابل ديگر سرمايه داران اروپايى و آمريکايى در بر داشت. اين مزيت در طرح Young لغو شد.

اکنون سرمايه داران آلمانى ناگزير بودند که کالاهاى خود را در در چهار چوب رقابتهاى بين المللى عرضه کنند. سرمايه دار فولاد Fritz Thyssen با طرح Young بشدت مخالفت نمود.

او "به هيچ عنوان مخالف طرح Dawes نبود به دليل اينکه او بر روى مجموعه اى از خسارات حساب ميکرد که بوسيله کالا پرداخت ميشد.   

اما بر اساس طرح Young پرداخت نقدى بصورتى کامل جانشين تحويل کالا ميشد. Thyssen "بر اين عقيده بود که اقتصاد تمام کشور به دليل بدهى که کشور به آن تن در داده بود تضعيف ميشد".٣٥      

 علاوه بر آن او بر اين نظر بود "کسى که دقيقا بررسى ميکند ميبيند که طرح Young به معناى به امانت گذاردن کل ٽروت ملى آلمان بعنوان تضمينى جهت انجام تعهدات پرداختى خود بود. نتيجه٬ سرازير شدن سرمايه هاى آمريکايى بسوى آلمان ميشد"٣٦.  

Fritz Thyssen٬ ٽروتمندترين مرد آنزمانه آلمان٬ حمايت خود را از حزب ناسيوناليست٬ حزبى که بشدت به طرح Young حمله ميکرد٬ افزايش داد. پشتيبانى Thyssen به حزب نازى نقش بسيار مهمى را در جريان رويدادهاى پيش رو ايفا نمود. مهمتر با اينحال اين بود که Thyssen راه برقرارى ارتباط با يک محفل جديد را براى هيتلر٬ به عبارت ديگر محفلى متشکل از غولهاى صنعتى در آهن و صنايع فولاد در Ruhr٬ مرکز صنعتى و اقتصادى آلمان٬ باز کرد. و Thyssen يک آن در تاييد اين امر که "طرح Young يکى از مهمترين دلايل پيروزى ناسيوناليستها در آلمان ترديد ننمود"٣٧ . طرح Young نگرانى شديدى را در آلمان بوجود آورد. دولت قصد داشت که آنرا پذيرفته و امضاء کند. اما مردم در مجموع بر آن نظر نبودند. جنگ ده سال پيش به پايان رسيده بود. پرداخت چنين مبالغ هنگفتى٬ تصورى که وجود داشت٬ براى هميشه٬ احساس ناخوشايندى را بوجود آورده بود.  در اين وضعيت با پشتيبانى Thyssen٬ کميته اى جهت براه انداختن رفراندومى اجبارى در مورد طرح Young آغاز شد. اين امر به معناى باز شدن يک فضاى سياسى بزرگ براى هيتلر بود. 

با خزانه پر توسط پولهاى Thyssen و ديگر سرمايه داران هيتلر در جلسات عمومى بر عليه طرح Young تبليع و تهييج ميکرد. "او با استعداد بزرگ خود در عوام فريبى توانست از احساسات ناسيوناليستى مردم آلمان در جهت منافع شخصى خود بهره بردارى نمايد"٣۸. 

از سال ١۹٢۹ مبارزه بر عليه طرح Young موضوع اصلى تبليغات هيتلر بود٬ تبليغاتى که همزمان راهگشاى بسيارى از مسائل مهم شد. از طريق دوستى با Thyssen هيتلر براى اولين بار با سياستهاى راست سنتى آلمان در حزب ليبرال ملى آلمان و رهبر آنها آلفرد هاگنبرگ تماس گرفت. براى هاگنبرگ نيز تبليغات در مورد طرح Young اهميت خاصى داشت. آقايان هيتلر و هاگنبرگ يکديگر را پيدا کردند. اتحادى سياسى ميان آنها برپا شد. آنها با يکديگر مجموعه اى از نشستهاى عمومى را در سراسر کشور بر عليه طرح Young برگزار نمودند. هاگنبرگ از طريق شبکه عظيم ارتباطى حزب٬ اين امکان را براى اولين بار براى هيتلر فراهم نمود که در جلسات و سخنرانيها تبليغات نازيستى را در سراسر کشور منتشر نمايد. در ضمن هيتلر به روزنامه هاى داخلى آلمان که توسط حزب ناسيوناليست کنترل ميشد دسترسى پيدا کرد. بخاطر اتحاد با هاگنبرگ هيتلر در سراسر آلمان به نام شناخته شده اى مبدل شد. Fritz Thyssen نوشت٬ " کارايى و قدرتى که  تبليغات پرشور بر عليه طرح Young به حزب هيتلر داد٬ امکان بدست گيرى قدرت را براى او فراهم آورد"٣۹. هيتلر در سخنرانيهاى خود بيرحم بود و از حملات کاذب و مستجن بر عليه سوسياليسم و نفرت نژادى بر عليه يهوديان استفاده ميکرد. براى هيتلر تفاوتى ميان کمونيستها و يهوديان وجود نداشت. هيتلر در "مبارزه من" نوشت که "ما بايد به بلشويسم روسى در قرن بيستم بعنوان تلاشى از جانب يهوديت جهت آقايى بر جهان نگاه کنيم"٤٠ و اينکه "مبارزه بر عليه بلشويسم يهودى جهانى موضعى روشن را در قبال روسيه شوروى مطالبه مينمايد"٤١ 

چند سال بعد در سخنرانى روز ملى حزب در نورمبرگ٬ ١۹٣٦ ٬ هيتلر مدعى شد که در اتحاد جماهير شوروى "۹۸ درصد از  شوراها – و دهقانان جمهوريها توسط يهوديان کنترل ميشدند"٤٢ 

 تحريکات بر عليه کمونيستها٬ اتحاد جماهير شوروى و يهوديان در ميان سرمايه داران مرفه منعکس شد. غولهاى صنعتى آلمان از وجود هيتلر آگاه شدند. پولها بسوى صندوق حزب نازى سرازير شد. طرح Young در ١٧ مه ١۹٣٠ پذيرفته شد. شش هفته بعد کليه نيروهاى نظامى متفقين آلمان را ترک کردند.

 در خلال اين دوران جنبش مخالف با طرح Young همراه با مخالف بيرحم طرح٬ هيتلر و حزب نازى رشد کرد. سرمايه داران آلمانى٬ که بر روى نهادهاى اقتصادى آلمان جهت استفاده از آن در مبارزه سياسى٬ کنترل داشتند٬ تصميم گرفتند که بخش بزرگى از پولها را براى پشتيبانى از هيتلر استفاده کنند. آنها در او آن نيرويى را ميديدند که ميتوانست يک دولت دست راستى نيرومند را با سياستى اعلام شده بر عليه طبقه کارگر آلمان تشکيل بدهد. هيتلر کمکهاى مالى را صرف ساختن يک حزب ملى – و دستگاه تبليغاتى در سراسر کشور با هزاران کارمند مزد بگير نمود.  از جمله بخشهاى حمله اى هيتلر با پولهاى سرمايه هاى بزرگ پرداخت شد.   

"اولين کمکهاى مالى" سرمايه داران بزرگ آلمانى نقش تعيين کننده اى را در سياست آلمان ايفا نمود. يکسال بعد٬ در جريان انتخابات مجلس در سپتامبر٬ ١۹٣٠ ٬ نازيها ٦٬٤ ميليون راى بدست  آورد! افزايشى هشت برابر از آرا در عرض سال! کمکهاى مالى سرمايه داران بزرگ حزب نازى٬ يکى از احزاب کوچک مجلس٬ را به يک حزب توده اى بزرگ مبدل نموده.

در خلال انتخابات٬ در زمانى که آمار بيکارى مرز ٢ ميليون را پشت سر گذاشته  و بحرانها اقتصادى و سياسى شديدا رشد کرده بود٬ کليه عوامفريبيهاى هيتلر مورد استفاده قرار گرفت. تبليغات انتخاباتى نازيها بر روى شخص هيتلر٬ هيتلر بعنوان ناجى متمرکز شده بود. آفيشهاى بزرگ با تصوير و عناوين "هيتلر نان و کار ايجاد ميکند – ليست شماره سه را انتخاب کنيد" تبليع اصلى انتخابات بود. موفقيتهاى انتخاباتى هيتلر و نازيها از لحاظ بين المللى بسيار عجيب به نظر ميامد.

"صد کرسى مجلس توسط يک حزب بى اهميت فتح شد٬ ناسيونال سوسياليستها که توسط يک سخنران رهبرى ميشد٬ نگرانى بزرگى را ايجاد نمود"٤٣.  

 

بحران اقتصادى جهان ١۹٣٠ - ١۹٣٣

پس از انتخابات مجلس٬ ١۹٣٠ ٬ بحران اقتصادى در آلمان تشديد شد. يکسال پس از انتخابات شمار بيکاران تا ٤ ميليون افزايش يافته بود! بحران سياسى پس از انتخابات با دولتهاى ناتوان هميشه در مصالحه با و يا مورد حمله نازيها٬ شديدتر شد. سياست٬ سياستى دست راستى بود نشانه رفته شده بسوى طبقه کارگر آلمان. از همان سال ١۹٢۹ بحرانى در ابعاد وسيع درسراسر جهان سر به آسمان کشيد. همه چيز در آمريکا آغاز شد٬ جايى که توليد سرمايه دارى به اوج خود رسيده بود و انباشت کالايى که هرگز در گذشته ديده نشده بود. اين توليد اضافى سودى به حال جامعه نداشت. قدرت خريد بسيار ضعيف بود. انبار کارخانه ها انباشته و نرخ بيکارى بشدت افزايش يافته بود. سرمايه ها از رده سرمايه گذاريها خارج شدند. در پايان ١۹٢۹ سرمايه داران در آمريکا به دادن وام به اروپا خاتمه دادند٤٤. تاٽير آن در آلمان و ديگر کشورها که بدهيهاى بزرگى به آمريکا داشتند و همواره از آمريکا پول بيشترى را جهت پرداخت بدهى قبلى دريافت مينمودند٬ ويرانگر بود. سقوط قيمتها در مجموع و کمبود نقدينگى جهت پرداخت وام. بسيارى از کشورها ناگزير شدند که به سراغ ذخاير طلاى خود رفته و با طلا بپردازند. اين امر شرايط داخلى را با افزايش بحران اقتصادى وخيمتر نمود.

اين امر به نوبه خود منجر به محدوديتهايى در پرداخت طلا و هزينه هاى گمرکى و ديگر محدوديتها تجارى جهت حمايت از توليدات داخلى شد. در سال ١۹٣٠ تجارت بين المللى بشدت کاهش و تقريبا خاتمه يافته بود. "نيمى از اروپا ورشکست شده بود٬ و نيم ديگر آن در آستانه ورشکستگى قرار داشت"٤٥ . شرايط آلمان وخيمتر از بقيه کشورهاى اروپايى بود. آلمان بزرگترين دريافت کننده وام بود.  

 در خلال سالهاى طرح Dawes٬ از ١۹٢٤ تا ١۹٢۹ آلمان ۹٠٠ ميليون پوند وام دريافت و ٥٠٠ ميليون آنرا بعنوان خسارت جنگى به متفقين پرداخت نموده بود٤٦ مابقى آن در کشور٬ صرف انواع بازسازيها٬ از همه نوع پس از جنگ جهانى اول٬ سرمايه گذارى شده بود. اقتصاد دولتى و خصوصى کاملا به پولهاى وام گرفته وابسته شده بود. اما اکنون پرداخت وامها خاتمه يافته بود و آلمان بايد سالانه ١٠٠٠٠٠ هزار پوند خسارت پرداخت ميکرد. در ضمن کشور بدهيهاى دولتى و خصوصى ديگرى هم به خارج داشت٬ بدهيهايى که پرداخت سالانه اى بالغ بر تقريبا ١٠٠ ميليون پوند را به وام دهنده گان مطالبه مينمود. موازنه پرداختيهاى کشور کسرى موازنه اى بالغ بر ٦٠ ميليون پوند را نشان ميداد. درآمد صادرات از ٦٣٠ ميليون پوند در سال ١۹٢۹ به ٢۸٠ ميليون پوند در سال ١۹٣٢ کاهش يافته بود. در ماه مارس ١۹٣٢ نرخ بيکارى به رقم باور نکردنى ٦ ميليون رسيده بود٤٧! در خلال بهار ١۹٣١ يک بحران عمومى اقتصادى در معاملات جهانى جريان داشت. وضعيت اقتصادى جهان در آستانه ورشکستگى قرار داشت. عدم اطمينان بر معاملات در حاليکه عدم اعتماد مردم به سيستم اقتصادى و سياسى نيز افزايش ميافت٬ حاکم بود. دقيقا در همانزمان در مه ١۹٣١ ٬ بانک خصوصى و مهم اطريشى Kredit- Anstalt٬ پرداختيهاى خود را متوقف نمود٬ بانک در شرف ورشکستگى بود. عليرغم کمکهاى اقتصادى دولت اطريش و بانک مرکزى انگليس Bank of England ٬ وحشت و ترس گسترش يافته و بسرعت آلمان را به تسخير خود درآورد. وام دهنده گان پولهاى خود را مطالبه مينمودند و در خلال تنها يک هفته بانک مرکزى آلمان ٥٠  ميليون پوند طلا را از دست داد٤۸ .

بسيارى از کشورهاى جهان٬ در بهار ١۹٣١ ٬ در آستانه ورشکستگى اقتصادى قرار دارند. در آمريکا٬ ٢٠ ژوئن ١۹٣١ ٬ پرزيدنت هور در تلاش جهت متوقف نمودن ترس و وحشت اقتصادى و فروپاشى اقتصاد سرمايه دارى بيانيه اى سياسى را صادر نمود. و توجه داشته باشيد که ما در مورد اقتصاد سرمايه دارى مينويسيم. به دليل اينکه بحران اقتصادى فقط در اين بخش از جهان وجود داشت. در اتحاد جماهير شوروى که سوسياليسم حکومت ميکرد بحران اقتصادى وجود نداشت. برعکس٬ دولت با اقتصاد برنامه ريزى شده٬ در يک اقدام بيسابقه در جهان٬ برنامه اى پنج ساله را آغاز نموده بود که کشور را از فقر و فاقه و عقب ماندگى به کشورى با ارقامى بهتر براى توسعه اقتصادى مبدل نموده بود٤۹

در ٢٠ ژوئن ١۹٣١ پرزيدنت هوور به جهان فرصت زمانى يک ساله اى را پيشنهاد نمود٬ فرصتى که بر اساس آن کليه بدهيهاى جهان٬ از جمله غرامت جنگى آلمان٬ بايد پرداخت ميشد. از ابتکار عمل هوور تقريبا همه به گرمى استقبال کردند. فرانسه٬ کشورى که در خلال جنگ جهانى اول و حمله آلمان بيش از همه خسارت ديده بود جهت پرداخت خسارتهاى جنگى خواستار ضمانتهاى اقتصادى شد. پس از توافق با فرانسه در ١٣ جولاى مهلت پرداخت هوور پذيرفته شد. گيرنده گان وام توانستند نفسى تازه کنند. البته به اين آسانى هم نبود. به هر حال نه براى همه.

مشکلات بزرگ اقتصادى در بسيارى از کشورهاى مهم٬ از جمله انگيس و آمريکا٬ ادامه يافت.

زمانيکه مهلت پرداخت هوور بسر رسيد٬ جولاى ١۹٣٢ ٬ بحران اقتصادى در کشورهاى سرمايه دارى ادامه يافت. در خلال زمستان ١۹٣٢-١۹٣٣ وضعيت اقتصادى آمريکا در وخيمترين شرايط خود قرار داشت.  کشور تقريبا ١٥ ميليون نفر بيکار داشت٥٠ ! در اين شرايط بين المللى بود که هيتلر و نازيها قدرت را در آلمان به تسخير خود درآوردند.

 

پيروزيهاى انتخاباتى و شکست نازيها

پس از انتخابات پارلمان در ١٤ سپتامبر ١۹٣٠ نازيها در پارلمان آلمان به دومين حزب بزرگ٬ پس از سوسيال دمکراتها٬ تبديل شدند. هيتلر پس از انتخابات سازش ناپذيرتر شد و انتقادات شديد خود را به متحدان و دوستانش در حزب ناسيوناليست متوقف نمود. او اکنون هدف مشخصى داشت که آشکارا اعلام نمود. هيتلر ميخواست که صدر اعظم آلمان بشود. تهيجات و تبليغات نازيها خشونت آميزتر شده و بر روى يهوديان و کمونيستها٬ که تنها علل کليه بدبختيها و فروپاشى اقتصادى سيستم قلمداد ميشدند٬ متمرکز شده بود.

 قبل از انتخابات پارلمان ٣١ جولاى ١۹٣١ نازيها مجهز به يک دستگاه بزرگ حزبى بودند و تبليغاتشان در تمام روستاها و شهرهاى آلمان نفوذ کرده بود. و تمام اينها توسط سرمايه هاى بزرگ آلمان پرداخت شده بود. بحران اقتصادى در کشور با شش ميليون بيکار عميقتر ميشد. هيتلر از اين امر در انتخابات عوام گرايانه خود استفاده کرد. موفقيتهاى نازيها در جولاى ١۹٣١ عظيم بود. حزب ١٣٬٧ ميليون راى بدست آورد (٦٬٤ ميليون راى در سپتامبر ١۹٣٠) و حضور خود را در مجلس از ١٠٧ نماينده به ٢٣٠ نماينده افزايش داد! نازيها بزرگترين حزب آلمان بودند.

پس از انتخابات درخواست هيتلر بعنوان صد اعظم مسلم بود. پرزيدنت آلمان هايدنبرگ از اعطاى قدرت به هيتلر با توجه به اينکه او قانون اساسى آلمان را مورد احترام قرار نخواهد داد سرباز زد. ماموريت تشکيل دولت بر عهده رئيس سابق حزب مرکز٬ Von Papen نهاده شد. اما بى ٽباتى سياسى عميق بود و دولت سقوط کرد. براى ٦ نوامبر انتخابات جديد اعلام شد. هدف بدست آوردن اکٽريت قاطع در مجلس بود و براى بسيارى اين امر آشکار و بديهى بود. اما اينچنين نشد. نتيجه انتخابات در ٦ نوامبر ١۹٣١ شکست سختى بود شد براى نازيها. در طول سه ماه٬ از ٣١ جولاى تا ٦ نوامبر٬ رقم آراى حزب از ١٣٬٦ ميليون راى تا ١١٬٧ ميليون راى سقوط کرده بود. نازيها ٢ ميليون راى٬ ٣٤ کرسى٬ مجلس را از دست داده بودند. افسانه موفقيتهاى نازيها به بن بست رسيده بود. در برخى از شهرها که نازيها قدرت را بدست گرفته و مردم شايستگى آنها را در اداره کشور تجربه نموده بودند٬ عليرغم تبليغاتى که بخشا توسط کمکهاى مالى دولت تامين ميشد٬ براى مٽال اولدنبرگ از ٤٧ تا ٣٧ درصد٬ کولبرگ از ٤٤ تا ٣۹ درصد و پوتسدام از ٤٢ به ٣٤ درصد٬ کاهش شديدى رخ  بود٥١ . نتيجه انتخابات به همکارى ميان حزب مرکز و نازيها  که در مجموع توانسته بودند اکٽريت مجلس را بدست بياورند پايان داد.

روزنامه سوئدى Dagens Nyheter نوشت "شکست سوسياليستهاى ناسيوناليست چنان عظيم است که تعداد آنها٬ با هم٬ احتمالا ميتواند در اين مجلس جديد بيش از چند نفر نباشد".  

تا اواسط سال ١۹٣١ نازيها آنچيزى را گرفته بودند که يک حزب پوپوليست خشن ميتوانست ارائه نمايد. آنها مردم را در شرايطى بحرانى در مقابل  تصوراتى کاذب در مورد علل پيشرفت جامعه بسمت و سويى غلط قرار داده و آنچيزى را دريافت نموده بودند که ميشد از ارائه وعده هاى کاذب دريافت نمود. 

"در هم آميختگى احمقانه برنامه تبليغاتى نازيها قبل از هر چيز مورد قبول بى ٽبات ترين گروهها جامعه آلمان قرار گرفت. ذهن آشفته آدولف هيتلر٬ با مفهوم غيرواقعى درباره رمز و راز خون و سرنوشت٬ عميقترين تاٽير را بر روى سر در گمترين و نامطئمنترين شنونده گان خود گذاشت. در ميان چنين مردمانى علاقه – و آرا – به همان سرعتى از دست ميرود که بدست ميايد... زمانيکه نازيها به اندازه کافى نيرومند شدند مورد تجزيه و تحليل دقيقترى قرار گرفتند.    

پيراهن قهوه ايها خود را به همان ترتيبى که بودند افشاء کردند:  افرادى بشدت ديوانه - ى سازماندهى شده در باندهاى سياسى. افول حزب نازى سريعتر از صعودش بود"٥٢ . او همانند يک خانه کاغذى فروپاشيد. در سراسر کشور احساس ميشد که حادٽه اى در حال رخ دادن٬ که شکست نازيها بيش از يک کاهش عادى٬ بود.

از آنسو حزب کمونيست پپيشرفت کرد. کاميابيهاى کمونيستها ادامه موفقيتهاى قبلى آنها بود. سياست حزب مورد قبول توده هاى زحمتکش که هر چه نيرومندتر به موضع حزب ميپيوستند٬ قرار گرفت. کمونيستها در مه ١۹٢۸ ٬ ٣٬٣ ميليون راى٬ در سپتامبر ١۹٣٠ ٬ ٤٬٦ ميليون راى٬ در جولاى ١۹٣٢ ٬ ٥٬٣ ميليون راى و به همين ترتيب در نوامبر ١۹٣١ ٬ ٦ ميليون راى و ١٠٠ کرسى مجلس آلمان را به خود اختصاص دادند.  پيروزيهاى کمونيستها خود را بر روى آگاهى سياسى طبقه کارگر بنيان نهاده بود٬ يک آگاهى که طى مدت زمانى طولانى رشد کرده بود. در بسيارى از شهرهاى بزرگ نتيجه انتخابات کمونيستها شگفت انگيز بود. براى مٽال در برلن شمار آراى سابق کمونيستها که  ۹٣۸.٧٢١ بود به ۸٦٠.٥٧۹ افزايش و سوسيال دمکراتها به نوبه خود از ٧٢٢.٠٦٤ به ٦٤٦.٢٦٦ تقليل يافته بود. نازيها نيز به همان ترتيب٬ شمار آراء آنها از ٧٥٦.٧٤٥ به ٧٤٥.٧١۹ کاهش يافت٥٣ . کمونيستها بزرگترين حزب در برلن٬ پايتخت آلمان٬ بودند!

ادامه دارد

 

دادخواست به هايندنبرگ

سرمايه هاى بزرگ خواستار برگزيدن هيتلر بعنوان صدر اعظم هستند

شرايط براى هيتلر و حزب نازى بحرانى بود. آنهايى که بايد "دستکم" ٥٠ درصد از آراء را بدست مياوردند٬ آنهايى که شکست دادن آنها غير ممکن بود و اينکه٬ بر اساس اظهارات هيتلر٬ بايد قدرت دولتى را بدست ميگرفتند پس از انتخابات به ناگهان از ٣٧ درصد تا ٣٣ درصد عقب رفته بودند! هيتلر اشتباه ميکرد. او معصوم نبود٬ به ناگهان نظرات ديگران ارزشى پيدا کرده بودند. متوقف نمودن مباحٽ و انتقاد ات در حزب ديگر عملى نبود. حتى بر عليه هيتلر! مرد دوم حزب نازى Gregor Strasser٬ پس از انتخابات به اين نتيجه رسيد که نازيها به تنهايى هرگز نخواهند توانست قدرت را در آلمان به تصرف خود درآورند. او خواستار همکارى با تشکيل دهنده دولت٬ در آنزمان Schleicher٬ که هدفش خريدن حداقل بخشى از حمايت نازيها بود٬ شد. هيتلر و Strasser کاملا از هم جدا شدند. Strasser کنترل ارتباطات  در سراسر کشور را اداره ميکرد و سرگيجگى در حزب افزايش يافت. حزب به دليل اختلافات داخلى در حال متلاشى شدن بود. پس از چند هفته Strasser حزب نازى را ترک و امکان فروپاشى حزب افزايش يافت.

گوبلز٬ رئيس تبليغات حزب شرايط را در دفترچه خاطرات خود توضيح داد. "نااميدى بزرگ در سراسر سازمان. انسان احساس ناتوانى کرده٬ آرزو ميکند که براى چند هفته اى از مسائل دور باشد..." ٬ "مکالمات تلفنى از دکتر Ley: شرايط در حزب هر ساعت وخيمتر ميشود٬" ٬ "رهبران براى ساعتها  در اتاق هتل عقب و جلو رفته اند. ميتوان فهميد که او با تلاش بسيار فکر ميکند.... او ناگهان بلند شده و ميگويد: من خودکشى ميکنم اگر حزب متلاشى بشه. يک تهديد وحشتناک٬ بسيار نااميد کننده"٥٤. حزب حتى از نظر اقتصادى نيز در وضعيت خوبى بسر نميبرد. "حزب در آستانه ورشکستگى قرار داشت. در نوامبر Fritz Thyssen اخطار داد و گفت که ديگر قادر به پرداخت کمک مالى به جنبش نيست. بسادگى٬ بودجه اى که ميتوانست از فهرست دستمزد  هزاران کارمند حزب و SA (ارتش مخصوص حزب) که به تنهايى دو و نيم ميليون مارک در هفته مخارج داشت حمايت نمايد وجود نداشت.  

 چاپخانه هاى روزنامه هاى بزرگ تهديد کردند که در صورت عدم دريافت صورت حسابهايى که تاريخ پرداختى آنها مدتها قبل بسر آمده بود٬ از چاپ روزنامه ها سرباز خواهند زد"٥٥ 

در اين شرايط بحرانى سرمايه هاى بزرگ آلمانى به يارى نازيها آمدند. آنها مبالغ هنگفتى را بر روى حزب نازى٬ که به سرمايه هاى بزرگ آينده درخشانى را بنا بر سليقه اشان وعده داده بود٬ سرمايه گذارى کرده بودند و نميخواستند که کل طعمه را از دست بدهند. 

٣۸ سرمايه دار بزرگ و صنعتگر بزرگ آلمان در حمايت از هيتلر وحزب نازى با درخواستى به نزد پرزيدنت هايدنبرگ رفتند. عليرغم شکست انتخاباتى هيتلر آن ٣۸ نفر از پرزيدنت هايندنبرگ خواستند که هيتلر را بعنوان صدراعظمى آلمان منصوب نمايد. در ميان آنها شخصيتهاى برجسته و واقعى از سرمايه داران بزرگ وجود داشتند: Schacht  و بارون von Schroeder از جهان بانک٬ Cuno از Nordtyska Lloyd٬ Krupp٬ Voegler och Thyssen از صنايع فولاد و Siemens و Robbert Bosch از صنايع برق و مهندسى مکانيک٥٦ (جهت مطالعه درخواست به ضميمه الحاقى در پايان متن نگاه کنيد).        

درخواست سرمايه داران بزرگ آلمانى براى آينده حزب نازى تعيين کننده بود. اين امر جهت متوقف نمودن فروپاشى حزب نازى پس از انتخابات ٦ نوامبر مهم بود. پس از ارائه درخواست٬ هيتلر يکبار ديگر به نامى مطرح در ميان طبقه سرمايه دار مبدل شده و به بازى سياسى بزرگ بازگشته بود.

در اين ميان اقتصاد ورشکسته حزب نازى نيز راه حل خود را پيدا کرد. سرمايه هاى بزرگ تصميم گرفته بودند که يکبار ديگر بدهيهاى هيتلر و نازيها را بپردازند. بارون- ه بانکدار Kurt von Schroeder در برلن٬ يکى از آنهايى که طى چندين سال از هيتلر حمايت مالى نموده بود٬ در آغاز ژانويه ١۹٣٣ نشستى مخفيانه با هيتلر برگزار نمود. بر اساس اظهارات شخص Schroeder در خلال دادگاه نورمبرگ٬ هيتلر وعده داد "که سوسيال دمکراتها٬ کمونيستها و يهوديان را از مناصب مهم در آلمان برکنار نموده و نظم عمومى را به جامعه بازگرداند"٥٧ توقف کليه تظاهرات و اعتصابات يکى از مطالبات Schroeder بود٬ ناگزير نمودن کارگران به سکوت و بازگشت به کارخانه ها نقش هيتلر بود.

 هيتلر و Schroeder در مورد اين امر که جامعه تجارى آلمان بايد بار بدهيهاى حزب نازى را به دوش ميکشيد به توافق رسيدند. کمتر از يک هفته پس از اين نشست گوبلز در دفترچه خاطرات خود نوشت که وضعيت مالى حزب " در عرض يک شب به طريقى تعيين کننده تغيير کرد"٥۸ .

از ميان آن ٣۸ نفر که به حمايت از هيتلر برخاسته بودند کسى از ميان IG Farben وجود نداشت. در آنزمان غول رهبرى کننده صنايع کارل بوش هنوز حاضر نبود که بصورتى آشکار از هيتلر حمايت نمايد. در طى اين دوران بحران سياسى در آلمان با يک تلاش ناموفق ديگر براى تشکيل دولت٬ اينبار به رهبرى Kurt von Schleicher٬ ادامه يافت. اما اين دولت پايه و اساس ضعيفى داشت و همانند دولتهاى قبلى سقوط کرد. 

سرانجام٬ در ٣٠ ژانويه ١۹٣٣ ٬ هايدنبرگ هيتلر را به مقام صدر اعظمى منصوب نمود. بسيارى در مورد علل اينکه چرا پرزيدنت هايدنبرگ تغيير عقيده داد نوشته اند. هايدنبرگ کاملا مخالف هيتلر٬ بعنوان صدراعظم٬ بود. او مطمئن نبود که هيتلر به قانون اساسى آلمان پايبند ميماند. مورخان سرمايه دارى در توصيفات خود همواره به انواع مختلف حيله گريها اشاره ميکنند٬ حيله گريهايى که پرزيدنت را قانع نمود که عقيده خود را تغيير بدهد. اين کار رئيس سابق حزب مرکزvon Papen – ه توطئه چين است که روابط خوبى با هايندبرگ داشت. اين کار اسکار هايدنبرگ پسر پرزيدنت٬ که بجز اينکه چندان باهوش نبود٬ همچنين بدهيهايى داشت که گفته ميشد که به کمکهاى غيرقانونى دولتى نياز داشت٬ بود.

تنها تلاش سرمايه دارى اينست که از زير بار مسئوليت خود شانه خالى کند. معهذا اين سرمايه بزرگ بود که عکس العمل نشان داد و  اعطاى پست صدر اعظمى به هيتلر را مطالبه نمود. هايدنبرگ در مقابل فشارهاى سرمايه بزرگ سر فرود آورد.

 

سرمايه بزرگ مبارزات انتخاباتى صدر اعظم هيتلر را پرداخت ميکند.

در دولت جديد بجز هيتلر تنها دو نازيست ديگر (گورينگ و Frick)٬ شرکت داشتند. اين درخواستى از جانب هايدنبرگ بود. پس از شکست انتخاباتى ماه نوامبر موضع نازيستها تضعيف شده بود.

هيتلر درخواست کرد و هايدنبرگ را متقاعد نمود که انتخابات جديدى براى ٥ مارس ١۹٣٣ اعلام نمايد. اينگونه تصور شده بود که با کليه سازمانهاى قابل دسترسى متعلق به دولت انتخابات بايد پيروزى بزرگى ميشد براى نازيها. اما نه فقط.

 اينبار سرمايه بزرگ آلمان بطريقى سازمانداده شده و بطور مستقيم و فعالانه در حمايت از هيتلر و انتخابات حزب نازى دخالت داشت. در ٢٠ فوريه رئيس مجلس گورينگ از طريقHjälmar Schacht٬ رئيس سابق بانک مرکزى و يکى از فعالترين اعضاى گروه مالى که از هيتلر حمايت مينمود٬ خواستار برگزارى جلسه اى با رهبران برجسته گروه مالى شد. آن نشست مخفى با ٢٠ شرکت کننده حاضر٬ در خانه هرمان گورينگ برگزار شد. بعنوان يک فرد جديد در گروه سرمايه گذاران حامى هيتلر همچنين " Krupp von Bohlen und Halbach٬ رهبر صنايع تسليحات" وجود داشت. به محض اينکه هيتلر قدرت را قبضه نمود Krupp به يکى از وفادارترين هوادارن حزب هيتلر مبدل شد"٥۹. هدف جلسه جمع آورى کمک مالى براى حمايت از انتخابات هيتلر در ٥ مارس بود. "زمانيکه همه در انتظار اين بودند که گورينگ آمده و براى شرکت کننده گان صحبت کند٬ بجايش هيتلر ظاهر شد٬ با همه دست داد و در ضلع کنارى ميز جاى گرفت. او مدت درازى٬ بيشتر از خطر کمونيسم٬ در مورد چيزى که او در آن لحظه وانمود ميکرد به يک پيروزى تعيين کننده دست يافته بود٬ صحبت کرد"٦٠ در اين نشست و آماده براى حمايت فعالانه از هيتلر٬ براى اولين بار  نماينده اى از IG Farben٬ شرکت کرد. او Georg von Schnitzler – ه سرشناس بود که حضورش تاٽير بزرگى بر روى سرمايه داران حاضر در جلسه گذاشت. IG Farben بزرگترين شرکت آلمان و يکى از بزرگترين در جهان بود. Schacht به شرکت کننده گان جلسه پيشنهاد کرد که سه ميليون مارک براى هيتلر جمع کنند. نماينده IG Farben٬ Schnitzler بزرگترين کمک مالى٬ ٤٠٠ هزار مارک٬ را به جسله داد.٦١ . بجز قدرت دولتى و دستگاه حاکم هيتلر اکنون کليه صنايع– و جهان مالى را پشت سر خود داشت و مبالغ هنگفتى دراختيار خود. اشتباهى نميتوانست رخ بدهد. اما هيتلر به هر حال تدابير امنيتى را اتخاذ نمود. کمينترن در ١۹٥٣ تاييد نمود٦٢ ٬ "فاشيسم در قدرت ديکتاتوريست تروريستى و آشکار متشکل از مرتعجعترين سرمايه هاى مالى و امپرياليستى ترين و متعصبترين عنصر".   

در ٤ فوريه ١۹٣٣ پرزيدنت Paul von Hindenburg فرمان جديدى را امضاء کرد که بر اساس آن به حزب نازى اين حق قانونى داده ميشد که روزنامه ها و ديگر نشريات چاپى را غير قانونى اعلام نمايد٬ تشکيل جلسات را ممنوع٬ و افرادى را که مظنون به خيانت هستند دستگير کند. شکار مخالفان آغاز شد. گورينگ نيرويى انتظامى متشکل از هزاران تن از اعضاى واحدهاى حمله اى نازيستى را با فرمان تيراندازى به "دشمنان" درصورت تقابل٬ تشکيل داد. يک هفته قبل از انتخابات مجلس٬ ٢٧ فوريه٬ نازيها ساختمان مجلس را به آتش کشيدند و کمونيستها را به انجام آن متهم نمودند. اين براى نازيها يک کودتاى تبليغاتى جهت بوجود آوردن يک پيروزى کامل در انتخابات بود.

پس از آتش سوزى مجلس پرزيدنت هايندنبرگ فرمانى را امضاء کرد که به دولت و هيتلر قدرت تقريبا نامحدودى اعطاء مينمود. در ٣ مارس٬ دو روز پيش از انتخابات Ernst Thälmann٬ رئيس KPD٬ حزب کمونيست آلمان دستگير شد. کمونيستها مورد اذيت و آزار قرار گرفته و دهها هزار تن از آنها در سراسر آلمان دستگير شدند. (Thälmann بقيه عمر خود را در اسارت نازيها گذراند. او ١١ سال در زندانهاى نازيها بسر برد. Thälmann احتمالا توسط اس اس در ٢۸ اوت ١۹٤٤ به قتل رسيد. او از زندان به اردوگاه کار اجبارى Buchenwald  جايى که او اعدام شد٬ منتقل شد. جسد او در شب ٢۹ اوت ١۹٤٤ سوزانده شد)

با اينحال انتخابات ٥ مارس ١۹٣٣ آنچنان نبود که هيتلر از آن انتظار داشت. نازيها به دنبال اکٽريت قاطع در مجلس بودند. آنها ١٧٬٣ ميليون و ٤٣٬۹ درصد از آرا را بدست آوردند. نازيها هنوز به حمايت ديگر احزاب وابسته بودند. اما در ٢٣ مارس ١۹٣٣ ٬ دو روز پس از اولين نشست مجلس جديد٬ مجلس قانون کامل قدرت به نازيها را با حمايت حزب مرکز و ديگر احزاب کوچک سرمايه دارى به تصويب رساند. قانون به هيتلر اختيارات مطلق با حق حکومت براى چهار سال٬ بدون استنطاق مجلس٬ را اعطاء مينمود. پرزيدنت von Hindenburg قانون را امضاء و آنرا معتبر نمود.  

حزب کمونيست در ٥ مارس ١۹٣٣ انتخابات موفقيت آميزى  انجام داد. حزب٬ عليرغم اينکه بيش از ٢٠٠٠٠ کمونيست دستگير شده و در اردوگاههاى کار اجبارى زندانى بودند و صدها تن از آنها از قبل به قتل رسيده بودند٬ بيش از ٤٬٦ ميليون از آراء را نصيب خود نمود. در اواسط ژوئن ١۹٣٣ کليه احزاب سياسى بجز نازيها غيرقانونى بودند٬ آزادى مطبوعات منسوخ شد و اتحاديه ها ممنوع اعلام شدند. ٦٠ ساعت کار در هفته به امرى عادى مبدل شد.٦٣ استٽمار و به همراه آن حوادٽ در محل کار و بيماريها بصورت قابل توجهى افزايش يافت. آزار و اذيت يهوديان و هجوم آنها به اردوگاههاى کار اجبارى جايى که کمونيستها و ديگر نيروهاى چپ از قبل در آن بسر ميبردند آغاز شد. هيتلر قدرت را مطلقا٬ زمانيکه پرزيدنت Paul von Hindenburg در ٢ اوت ١۹٣٤ درگذشت٬ به تصاحب خود درآورد. بسرعت پس از مرگ پرزيدنت رهبرى ارتش همراه با معاون صدراعظم Frans von Papen٬ تاييد نمودند که مقام صدر اعظم و پرزيدنت در يکى٬ در شخص هيتلر٬ تحت نام پيشوا و صدراعظم٬ ادغام شوند. پرزيدنت رئيس کل ارتش بود و افسران و سربازان ناگزير شدند که نسبت به پرزيدنت جديد اعلام وفادارى نمايند. ديکتاتورى کامل شده بود.   

هيتلر مبارزه بر سر قدرت را در آلمان با کمک ميليونها مارک ارائه شده از جانب سرمايه بزرگ آلمان برنده شده بود. با کمک اين مبالغ هنگفت بود که نازيها حزبشان٬ دستگاه تبليغاتى و نيروهاى نظامى خود را سازماندهى نمودند. هيتلر و ديکتاتور حزب نازى به دليل حمايت پارلمانى احزاب دست راستى از آنها و خيانت به دمکراسى امکان پذير گشت.

 

IG Farben٬ بزرگترين کارخانه آلمان٬ دست در دست هيتلر

IG Farben قبل از دستيابى هيتلر به مقام صدراعظمى٬ ارتباطات خود را با او ايجاد نموده بود. پس از جولاى ١۹٣٢ ٬ زمانيکه نازيها به بزرگترين حزب پارلمان مبدل شده بودند٬ رئيس کل کارخانه IG Fabern٬ کارل بوش بر آن شد که مباحٽ خود را با هيتلر آغاز و موضع او را در مورد توليدات مصنوعى که IG Farben توليد و يا در فکر توليد آنها بود٬ قبل از هر چيز از ذغال سنگ٬ دريابد. فرايند توليد٬ تکنيک با فشار بالا و تبديل به هيدروژن بسيار گران بود٬ بدون کمکهاى دولتى سودى بدست نميامد. نماينده IG Farben در اولين جلسه ميان کارخانه و هيتلر Heinrich Buetefisch٬ رئيس فنى کارخانه Leuna و فن سالارى برجسته در حوزه توليد روغن مصنوعى (پس از جنگ محکوم شده در دادگاه نورمبرگ بخاطر برده دارى به شش سال زندان)٬ بود. اين جلسه موفقيتى بود براى IG Farben . هيتلر از پروژه بوش آگاه بود و از نفت مصنوعى IG Farben که هدفش مستقل نمودن آلمان بود استقبال کرد.  

البته به هزينه اى گزاف. اما نقطه نظرات نظامى براى هيتلر مهمتر بودند. آلمان خودش صاحب نفت نبود و با نفت مصنوعى از IG Farben ارتش آلمان مستقل از خريد نفت از خارج ميشد. فکر کنيد که بتوان ارتش بزرگى از تانکها و هواپيماها را بدون نياز به وارد نمودن يک قطره نفت به بيرون فرستاد. مردم هزينه هاى آن را پرداخت ميکردند. هيتلر وعده داد که از برنامه بوش حمايت نمايد.

جلسه بعدى ميان IG Farben و هيتلر مدت کوتاهى پس از انتخابات مارس ١۹٣٣ زمانيکه هيتلر صدر اعظم شده بود برگزار شد. در آن جلسه کارل بوش٬ خودش٬ به نزد هيتلر آمد. برنامه او براى توليد نفت مصنوعى يکبار ديگر مورد حمايت هيتلر قرار گرفت امرى که موجب گسترش توليد کارخانه Leuna بصورتى کامل شد. در ادامه٬ هدف افزايش توليد از ١٠٠٠٠٠ تن نفت مصنوعى در سال به ٤٠٠٠٠٠ تن بود. در دسامبر ١۹٣٣ مذاکرات خاتمه يافته و قرارداد ميان IG Farben و دولت نازى امضاء شد.

در ١٤ دسامبر آنها بتوافق رسيدند٬ IG Farben در کارخانه Leuna به ترتيبى سرمايه گذارى مينمود که طى چند ماه ميتوانست تا ٣٥٠٠٠٠ تن نفت مصنوعى در سال را توليد نمايد و دولت آلمان بهايى را که برابر بود با مخارج توليد به اضافه ٥ درصد بازدهى به سرمايه سرمايه گذارى شده را تقبل مينمود و در ضمن بازدهيهايى با سود فراوان براى IG Farben. علاوه بر آن دولت آلمان متعهد به خريد نفتى شد که IG Farben نميتوانست بفروشد٦٤ . معامله اى درخشان براى IG Farben. از سال ١۹٣٣ تا ١۹٣٤ IG Farben ٤ ميليارد مارک بر روى کارخانه هاى جديد و گسترش کهنه ها سرمايه گذارى نمود. بخش بزرگى از سرمايه از جانب دولت نازى ارائه ميشد٦٥ . آلمان نازى اکنون در راه خود کفا نمودن خود در توليد نفت بود٬ اولين قدمى که هيتلر و نازيها قبل از هر گونه ماجراجويى نظامى در ليست برنامه هاى آتى خود قرار داده بودند.

مسئله بعدى در دستور کار براى امکان پذير نمودن طرحهاى جنگى نازيها٬ مواد خام استراتژيک لاستيک بود. بدون لاستيک توليد طاير٬ شلنگ و قطعات بسيار ديگرى براى اتوموبيلها٬ موتورها٬ کاميونها و هواپيماها غير ممکن ميشد. بدون لاستيک آغاز جنگ امکان ناپذير بود. لاستيک از جنوب آسيا که در آن مزارع بزرگى از درختان لاستيک وجود داشت وارد ميشد. محاصره اى در جنگ ميتوانست براى آلمان فاجعه آفرين باشد.

در ابتداى دهه هاى ١۹٣٠ IG Farben تکنيکى را٬ بر اساس همان روند تکنيک فشار بالا که توسط آن نفت توليد ميشود٬ براى توليد يک لاستيک مصنوعى از ذغال سنگ٬ لاستيک بونا٬ توسعه داد. اما قيمت لاستيک طبيعى بسيار نازل و توليد لاستيک بونا بى فايده بود. اما در خلال پاييز ١۹٣٣ نازيها علاقه نشان داده و از IG Farben خواستند که توليد لاستيک بونا – ى خود را از سر گيرد.

 هيتلر تحت فشار قرار ميداد براى اينکه آلمان را از نظر توليد لاستيک خودکفا نمايد. اينبار رئيس کل IG Farben٬ کارل بوش شرايطى براى دولت تعيين نمود. روند توليد لاستيک بونا گران٬ بسيار گران بود. توليد يک طاير بونا ۹٠ مارک هزينه برميداشت٬ اما تنها ١۸ مارک اگر طاير از لاستيک طبيعى توليد ميشد٦٦ . يک کارخانه جديد براى توليد لاستيک بونا ميتوانست سرمايه گذاريهاى بزرگى را مطالبه نمايد. بوش ضمانتهاى اقتصادى از هيتلر مطالبه مينمود٬ ضمانتهايى که بنحوى توليد را براى IG Farben سودآور بنمايد. کارخانه از ارتش ميخواست که در مورد خريد ضمانت بدهد. مسئله آسان نبود. پس از آزمايش اداره کننده گان ارتش به اين نتيجه رسيدند که طاير بونا مطالبات آنها را ادا نمينمود. اما حمايت هيتلر براى بوش  مهمتر بود. در سال ١۹٣٦ در Schkopau٬ در نزديکى يکى از مراکز فشار بالا در Leuna٬    ساخت کارخانه جديدى براى توليد لاستيک بونا آغاز شد٦٧ . مسئله زمانى حل شد که هيتلر در آوريل ١۹٣٦ گورينگ را به سمت کميسر مواد خام و واحد پول خارجى منصوب نمود. گورينگ بر اين نظر بود٬ "اگر جنگ فردا آغاز شود ما بايد به مواد خام مصنوعى تکيه کنيم". او بسرعت طرحى جهت افزايش ظرفيت توليد در کارخانه بونا از ٢٠٠ تا ١٠٠٠ تن در هفته و يک کارخانه جديد با ظرفيتى بالغ بر ١٠٠٠ تن ديگر در هفته را آغاز نمود٦۸. اقتصاد بايد بر روى يک هدف مشخص متمرکز و همه چيز بايد بر روى تدارکات جنگى سرمايه گذارى ميشد. کسب و کارIG Farben و بوش  پر رونق بود.   

با اينحال موردى وجود داشت که ميتوانست مشکلى بسيار جدى را در ارتباطات ميان IG Farben و هيتلر بوجود بياورد. بخشى از رهبران برجسته و کارمندان در کارخانه پيشينه اى يهودى داشتند. اغلب آنها وفادارانه سالها براى کارخانه کار کرده و به کاميابيهاى فنى و اقتصادى يارى رسانده بودند. اما در اين مورد هم بايد به داد و ستدها ارجحيت داده ميشد. در سال ١۹٣٧ IG Farben کاملا نازيستى شد٦۹ . از همان ابتداى سال ١۹٣٥  سمت رياست بر عهده  Hermann Schmitz گذاشته شده بود٬ کارل بوش سمت افتخارى رئيس هئيت مديره را بر عهده داشت. IG Farben اکنون آماده جنگ بود.

 

IG Farben در رد پاى جنگ نازيها

از همان ابتدا IG Farben جهت دستيابى به سودهاى سرشارى که جنگ هيتلر ميتوانست فراهم آورد آماده بود. اطريش اولين کشورى که توسط هيتلر به بردگى کشيده شد. IG Farben همراه ارتشهاى نازى با گامهاى منظم وارد شد. هدف بر روى تصاحب بزرگترين مجتمع شيمىSkoda Werke Wetzler اطريش متمرکز شده بود. خانواده يهودى Rothschild٬ امرى که حل مسئله را آسانتر مينمود٬ مالک کارخانه بود. کليه کارمندان يهودى بسرعت اخراج و فن سالاران آريايى IG  Farben جاى آنها را پر کردند. در ضمن براى اولين بار IG Farben از روش تصاحب٬ به نحوى که قانونى بنظر بيايد و از نظر حقوقى صحيح باشد٬ استفاده کرد٬ همه چيز بعنوان يک اقدام احتياطى در صورتيکه امرى غير منتظره رخ بدهد٬ به عبارت ديگر اگر هيتلر در جنگ بازنده ميشد.

IG Farben مذاکرات را با مدير محلى آغاز نمود و پس از چند ماه مالک تمام Skoda Werke بود٧٠.  فتح بعدى هيتلر٬ منطقه سودت در چکسلواکى٬ مجتمع جديدى را اهدا نمود. در سودت دو کارخانه شيمى وجود داشت که مالک آن  Aussiger Verein٬ بزرگترين کارخانه شيمى چکسلواکى بود.

IG Farben جهت اٽبات ستايش از جنگ هيتلر نيم ميليون مارک٬ براى استفاده در سودت٬ به او هديه داد٬ هيتلر سودت را به آلمان بازگردانده بود. پس از آن مذاکرات جهت تصاحب دو شرکت شيمى آغاز شد. حتى در اين مورد نيز تمام مسئله بدليل اينکه ٢٥ درصد از هئيت رئيسه شرکت چکى يهودى بودند آسانتر شد. بدين ترتيب شرکتها شامل قوانين يهودى نازيها شدند  و توانستند به آسانى مصادره شوند. با اين استدلال IG Farben ٬ Aussiger Verein  را ناگزير نمود که کارخانه ها را تماما با شرايط Farben بفروشد.   

پس از چکسلواکى نوبت به لهستان رسيد که توسط ارتشهاى نازى قتل عام شود. نماينده گان IG Farben از نازيها پيروى نمودند. اينبار هدف سه کارخانه٬ Boruta٬ Wola و Winnica بود. IG به وزير دارايى آلمان جهت اجازه تصاحب کارخانه ها مراجعه کرد اما اينبار وعده کاملى به آنها داده نشد. مالکيت دائمى نشد٬ IG Farben نميتوانست حق مالکيت دريافت کند. آينده در لهستان توسط هيملر و اس اس تعيين ميشد. IG Farben با نماينده هيملر در لهستان تماس گرفت و پس از مذاکرات مسئله حل شد. اس اس به IG Farben اجازه داد که کارخانجات را بر اساس پيشنهاد خودش تصاحب نمايد. اين اولين همکارى ميان IG Farben و اس اس بود. همکاريهاى بيشترى در انتظار بود.

IG Farben سياست نازيها را به سياست خود مبدل نمود. شرکت در نظر داشت که به برجسته ترين شرکت شيمى اروپا٬ به همان شيوه اى که نازيها ميخواستند اروپا را هدايت نمايند٬ تبديل بشود. کليه شرکتهاى شيمى در اروپا بايد به تصاحب IG Farben در ميامدند. شرايط لازم بالاخره پس از لهستان فراهم آمد. فرانسه کشور بعدى بود که توسط نازيها سلاخى ميشد وIG  Farben در نظر داشت که صنعت شيمى فرانسه٬ کليد صنعت شيمى اروپا٬ را تصاحب نمايد.

اينچنين نيز شد. پس از اشغال فرانسه توسط نازيها IG Farben مذاکرات با بزرگترين کارخانه شيمى Kuhlmann  را آغاز نمود. البته مذاکراتى صورت نگرفت. اينبار ديد و بازديها پيچيده و طولانيتر شد. اما سرانجام همه چيز بر اساس معمول پايان يافت. کليه شرکتهاى شيمى در فرانسه شرايط IG Farben مبنى بر تشکيل يک شرکت واحد را پذيرفتند٬ Francolor٬ ٥١ درصد در اختيار IG Farben و ٤۹ درصد در اختيار مالکان سابق فرانسوى. حتى در ديگر کشورهايى که نازيها اشغال نمودند٬ نروژ٬ دانمارک٬ هلند و بلژيک٬ صنايع شيمى قربانى همان سرنوشت شدند. همانند کلاغ به دنبال لاشه IG Farben به دنبال ارتش نازى روان بود.

آنها به واحدى مبدل شدند. مشترک در ميان کليه کشورهاى اشغال شده اين بود که در دولتهاى اين کشورها افرادى بودند که با سياستهاى دولتهاى مستبدى که نازيها را نمايندگى ميکردند همدردى مينمودند. براى مٽال در هلند و بلژيک٬ زمانيکه نازيها خيابانهاى شهرها را زير پاى خود گذاشته بودند٬ طبقه سرمايه دار در بهترين هتل پايتختهايشان به سلامتى نازيها مينوشيدند. با اينحال فرانسه يقينا بهترين مدرک است در اٽبات خيانت طبقه سرمايه دار به مردم خودش.

بر اساس اظهارات مورخ فرانسوى Annie LaCroiz-Riz در کتاب تازه خود Le Choix de la Défaite (انتخاب شکست)٬ "فرانسويها٬ به سادگى٬ در عرض پنج روز از ارتش آلمان شکست نخوردند٬ آنها در عوض توسط  فوج عظيم خريداران کار و طرحهاى آنها براى "اصلاحات دولت"٬ يک کپى از [همسايه فاشيستى]٬ قربانى شدند"٧١ .  

بيگارى و قتل عام در IG Auschwitz

IG Farben براى بدست آوردن قدرت و ٽروت آماده به انجام هر کارى بود. اما هنوز تاريکترين فصل در تاريخ شرکت٬ عليرغم کليه غارتها در مناطق اشغال شده٬ نوشته نشده بود. و آن نيروى کار مجانى و قتل عام در IG Auschwitz است. نازيها٬ زمانيکه تمام اروپا به زانو درآمده بود٬ تدارکات جهت تحقق بخشيدن به هدف نهايى خود را آغاز نمودند٬ فتح اتحاد جماهير شوروى٬ کشورى بزرگ که امکانات عظيمى را از ارتش آلمان مطالبه مينمود. مطالباتى از قبيل غذا و لباس تا کالاهاى اوليه جنگى٬ آهن٬ نيترات٬ نفت و لاستيک. نفت مصنوعى و لاستيک بونا از جمله مسئوليتهاى IG Farbens بود. ارزيابيها نشان داد که توليدات آلمانى براى حمله به اتحاد جماهير شوروى کفايت نمينمودند. افزايشى بزرگ ضرورى بود و کارخانجات جديد بايد ساخته ميشدند.

براى ساخت و ساز در محلهايى٬ از جمله نروژ و لهستان٬ گزينه هاى خوبى وجود داشتند. همه چيز٬ مانند دسترسى به معادن ذغال سنگ و آب٬ دقيقا مورد ارزيابى قرار گرفتند.

در ضمن امکانات حمل و نقل به مناطق. و بخصوص دسترسى به نيروى کار به مقدار زياد که ميتوانستند نياز ساخت و ساز کارخانه هاى جديدى را که مورد سوال بودند برطرف نمايند. مسئله آخر تعيين کننده بود. در روستاى لهستانى Auschwitz٬ در Schlesien لهستانى٬ اس اس ساخت و ساز يک اردوگاه کار اجبارى بزرگ را طراحى نمود. هيتلر به IG Farben  وعده کليه کمکهاى ضرورى را داده بود و اس اس به شرکت جهت دسترسى به نيروى کار مجانى ضمانت داده بود. تصميم گيرى براى IG Farben آسان بود. محل انتخاب شده Auschwitz و نام کارخانه IG  Auschwitz شد.٧٢  

قرار شد که IG Auschwitz از دو کارخانه تشکيل بشود٬ يکى براى لاستيک بونا و ديگرى براى نفت مصنوعى. هدف تبديل شدن به بزرگترين کارخانجات در جهان براى متحقق نمودن اهداف فوق بود. با توجه به مقياس اتحاد جماهير شوروى فروش توليدات از قبل ضمانت شده بود و منافع که بدست ميامد عظيم بودند. به نظر ميامد که امکانات توسعه٬ زمانيکه در کشور بروى بهره بردارى سرمايه دارى باز ميشد٬ بى پايان باشند. IG Farben تصميم گرفت که به تنهايى کليه مخارج IG Auschwitz را بر عهده بگيرد٬ هيچگونه کمک دولتى نبايد پذيرفته ميشد. بدين ترتيب کليه منافع حاصله به صندوق شرکت سرازير ميشد! IG Farben تصميم گرفت که به تنهايى ۹٠٠ ميليون مارک٬ مبلغى بى سابقه در تاريخ شرکت٬ سرمايه گذارى نمايد٧٣ . 

جهت ساخت کارخانه لاستيک بونا٬ اولين کارخانه اى که قرار شد ساخته شود٬ ميان ۸٠٠٠ تا ١٢٠٠٠ کارگر مورد نياز بود. زندانيان اردوگاه در اختيار IG Farben قرار داده شدند. با اس اس در مورد پرداخت به شرکت براى غذاى زندانيان٬ لباس و حمل و نقل به زندان توافق شد. سه مارک در روز براى کارهاى سنگين٬ چهار براى آموزش کارگران و يک و نيم مارک در روز براى کار کودکان. کاپوسها٬ زندانيانى که بعنوان نگهبان اردوگاه انجام وظيفه مينمودند نيز به آنجا منتقل شدند. آنها مجرمان حرفه اى٬ ديوانه هايى واقعى٬  را که از ديگر اردوگاهها انتخاب کرده بودند به آنجا منتقل ميکردند. يک کاپو مسئول ٢٠ زندانى بود. کار ساخت و ساز  آغاز شد اما بزودى نشان داده شد که بهره ورى بسيار پايين بود. افرادى که از بازداشتگاهها آورده شده بودند ساعت ٣ صبح از خواب بيدار ميشدند و در آخرين ساعتهاى بعد از ظهر به آنها اجازه بازگشت داده ميشد. راه پيماييهاى طولانى٬ قحطى و تنبيه و تازيانه مداوم تاٽير ويرانگرى بر روى روحيه زندانيان داشت و نيروى زندانيان را تا ميزان حداقل کاهش ميداد. ترس و وحشت از آماده نشدن کارخانجات٬ تا زمان حمله به اتحاد هماهير شوروى٬ بر آنها حاکم شد. تاريخ پايان يافتن پروژه بونا بشدت عقب افتاده بود.   

Monowitz٬ اردوگاه کار اجبارى شخصيه IG Farben

IG Farben تقريبا يک ميليارد مارک سرمايه گذارى کرده بود اما بازدهى آن ناچيز بود. مسئله بر سر نيروى کار بود. بنابراين IG Farben تصميم گرفت که اردوگاه شخصى خود را در نزديکى کارخانه سازماندهى نمايد. قرار بود که هزينه اين اردوگاه پنج ميليون مارک باشد٬ اما با اينحال ارزان تمام ميشد اگر ميتوانست از يک سرمايه گذارى بالغ بر يک ميليارد حمايت نمايد٬ اين چنين استدلال شد. هنگام محاسبه سود هيچگونه دغدغه خاطر و يا عذاب وجدان.     

تحت نظارت مستقيم IG Farben  يک اردوگاه کار اجبارى جديد در Monowitz با برجهاى نگهبانى٬ مسلسلها٬ سگها٬ حصار الکتريکى٬ سيم خاردار٬ زندانهاى تنبيه اى و چوبه هاى دار که بدنها همواره از آنها آويزان بودند ساخته شد٧٤. شرايط در اردوگاه کار IG Farben در Monowitz به همان وحشتناکى بقيه اردوگاهها در Auschwitz بود. نه صندلى و يا ميزى٬ تخت خوابهايى يک نفره که سه نفر از آن استفاده ميکردند٬ تنبيه و شلاق که توسط سرکارگرIG Farben سفارش داده ميشد و توسط اس اس به اجرا گذاشته ميشد. گرسنگى امرى عمومى بود٬ از وزن زندانيان در هفته ٣ – ٤ کيلو کاسته ميشد. آنها پس از دو ماه غير قابل شناسايى بودند. پس از سه ماه زندانيان يا مرده و يا آنچنان ناتوان شده بودند که به اتاق گاز Birkenau فرستاده ميشدند٧٥ .

IG Farben خواستار سرعت کارى٬ موسوم به "مسابقه دو-اس اس"٬ بود٬ مطالبه اى که بر اساس آن لوازم ساختمانى بايد در حال دو تحت نظر و شلاق پليس IG Farben و اس اس حمل ميشدند٧٦ .  از  ٣٠٠٠٠٠ زندانى در IG Auschwitz٬ دستکم ٢٥٠٠٠ نفر در طى کار جانسپردند. با اينحال کارخانه يک شکست بزرگ بود. از آن فقط مقدار اندکى بنزين بدست آمد و لاستيک بونا هرگز توليد نشد٧٧.

   

IG Farben و Zyklon B

ممکن است فکر کنيم که اين پايان کار IG Farben و شکار آن بدنبال سود بود. نه کاملا. 

در آنزمان نازيها در مورد "راه حل نهايى مسئله يهوديان" تصميم گرفتند. کشتن تمام يهوديان در سراسر جهان هدف آنها بود. آنها با قتل عام سازماندهى داده شده يهوديان در جريان اشغال لهستان آغاز نموده بودند. در بخشهاى مخصوص اس اس انسانها را در کاميونها زندانى کرده  و با استفاده از دى اکسيد کربن حاصل از اگزوز آنها را ميکشتند. نازيها بيشترين تعداد کشته را در کوتاهترين زمان ممکن ميخواستند. در Treblinka اتاقهاى دائمى گاز ساخته شد٬ اتاقهايى که در آن از گاز دى اکسيد کربن استفاده ميشد. اما اين نيز به اندازه کافى موٽر نبود. هيملر وظيفه کشتار جمعى در اردوگاه را بر عهده فرمانده Auschwitz٬ Höss گذاشت.

Höss در Auschwitz٬ در اردوگاه Birkenau٬ از همان اتاقهاى گازى استفاده کرد که در Treblinka استفاده ميشد اما در عوض گازى سمى به نام Zyklon B٬ سيانيد هيدروژن٬ را که در گذشته بر عليه حشرات استفاده شده بود٬ آزمايش کرد. نازيها از ٥٠٠ زندانى شوروى در بزرگترين آزمايش جهت کشتن انسانها با Zyklon B استفاده کردند. کشتار جمعى با Zyklon B روشى شد که نازيها از آن براى نابودى يهوديان و کليه زندانيان غير آريايى در اردوگاههاى کار استفاده کردند. Zyklon B  توسط Degesch (Deutsche Gesellschaft für Schädlingsbekämpfung٬ شرکت کنترل آفات آلمان) ساخته ميشد٬ شرکتى که IG Farben در آن اکٽر سهام را در اختيار داشت و صاحب اکٽريت در هئيت رئيسه بود. حجم بى نظيرمعاملات با Zyklon B سود سرشارى را نصيب IG Farben نمود. پس از آغاز کشتار يهوديان تقسيم سهام IG Farben در Degesch تا دو برابر افزايش يافت. Zyklon B که ماده اى بدون بو بود٬ در گذشته با نوعى هشدار دهنده بو ساخته ميشد براى اينکه به مردم زمانيکه گازى بر عليه حشرات استفاده ميشد هشدار داده شود. اما IG Farben با از بين بردن هشدار دهنده بو وسايل  خشنودى اس اس را فراهم آورد. اين ضرورى بود زمانيکه هدف کشتن انسانها بود٧۸ .  

 

حمايت مالى و سياسى به نازيها

سرمايه هاى بزرگ آلمان و حتى سرمايه هاى بزرگ آمريکا و انگليس از بازسازى تسليحات نظامى آلمان در خلال ١۹٢٠ پشتيبانى نمودند. اين امر مورد استقبال سرمايه هاى بزرگ آلمان قرار گرفت. براى آنها هدف بدست آوردن جايگاه رهبرى در ميان کشورهاى امپرياليستى جهان بود. شرط لازم براى کسب احترام در ميان امپرياليستها و حتى آغاز جنگ بخاطر بدست آوردن مستعمرات جديد٬ يک قدرت نظامى پرقدرت بود.

 و مهمتراين بود که سرمايه گذارى بر روى تسليحات نظامى سود ضمانت شده بزرگ و سريعى را ايجاد مينمود. سفارش دهنده٬ دولت آلمان٬ شهروندان را با مالياتهاى جديد غارت نمود و به موقع پرداخت کرد. اما براى سرمايه هاى بزرگ آمريکايى و انگليسى بايد سوال خود را به شکل ديگرى مطرح مينمود. آن سودهاى سريع يک واقعيت وسوسه انگيز بود. اما توسعه سياسى در آلمان بايد خبر از احتياط ميداد. با حمايت  سرمايه هاى بزرگ آلمان هيتلر در حال پيشروى بود. امکان اينکه آلمان با هيتلر بعنوان ديکتاتور همانند ايتاليا به دولتى فاشيستى مبدل ميشد امرى بود آشکار و اينکه در اين صورت به تهديدى بر عليه کشورهاى خودشان٬ آمريکا و انگليس٬ مبدل ميشد. در اينجا از متحد آنها٬ فرانسه سخنى به ميان نمياوريم. پيغام اصلى هيتلر در تمام مدت مسئله افزايش ارضى براى آلمانيها٬ فضاى زندگى هيتلر٬ بود. و اين لزوما به معناى جنگ بود. جنگى که مطمئنا انگليس با منافع اقتصاديش و ملتهاى متحد در اروپاى مرکزى در آن درگير ميشدند. با اينحال سرمايه هاى بزرگ درآمريکا و انگلستان سرمايه گذارى و حمايت از تسليحات نظامى آلمان را انتخاب کردند. ابتدا داد و ستدها در اولويت بود٬ منافع کشورهاى خودشان مدتها بعد برجسته شد. براى سرمايه هاى بزرگ همواره اينچنين است. اما در اين رابطه عنصر ديگرى نيز وجود داشت.

از اواسط دهه هاى ١۹٢٠ همدردى بزرگى براى سياستهاى هيتلر در ميان کليه کشورهاى اروپايى و آمريکا توسعه يافت. صعود جنبش کارگرى تهديد نمود که به غيرعادلانه ترين شرايط سرمايه دارى پايان داده و آرام آرام در تقسيم سود شکاف ايجاد نمايد. هيتلر وعده داد که جنبش کارگرى آلمان را نابود کند٬ اتحاديه ها را منسوخ و حزب کمونيست را ممنوع اعلام نمايد. سرمايه دارى بين المللى به هيتلر بعنوان فردى قهرمان و به سياست او بعنوان چيزى که بتوان از آن بر ضد کارگران خودى استفاده کرد نگاه ميکرد. بخش بزرگى از بورژوازى در اروپا و آمريکا به هواداران نازيها تبديل شده بودند. در سوئد اين امرى کاملا شناخته شده و بخوبى ٽبت شده است. مٽالهاى فراوانى وجود دارند.

براى همدردى با هيتلر شخص پادشاه در راس همه قرار گرفت. پس از حمله نازيها به اتحاد جماهير شوروى٬ در اکتبر ١۹٤١ ٬ زمانيکه کليه روزنامه ها مملو بود از گزارشات هيتلر و گوبلز در مورد اينکه آلمان کاملا بر اتحاد جماهير شوروى پيروز شده است (در مدتى کمتر از ٤ ماه جنگ...)  Gustav V پشتيبانى خود را از هيتلر بخاطر جنگى که برپا نموده بود اعلام و در مورد اينکه اکٽر مردم سوئد نيز از او حمايت مينمودند دروغ گفت.Gustav V همچنين به هيتلر اعلام نمود که او اميدوار بود که دولت سوئد بتواند بزودى حزب کمونيست سوئد را ممنوع اعلام کند٧۹. وليعهد وقت Gustav Adolf در خلال دهه هاى ١۹٣٠ در اردوگاه جوانان هيتلر زندگى و براى نازيها سخنرانى ميکرد. در بازيهاى المپيک برلين٬ ١۹٣٦ ٬ که با تبليغات نازيها زينت داده شده بود شاهزاده Gustav Adolf در جايگاه سرپوشيده ميان گورينگ و هيتلر نشسته بود. در مجلس سوئد دست راستيها اى٬ ميانه روهاى فعلى٬ لايحه را جهت ممنوع اعلام نمودن حزب کمونيست ارائه دادند. در مراسم ٥٠ سالگى هيتلر٬ ٢٠ آوريل ١۹٣۹ ٬ او مورد ستايش فرمانده کل قوا Thörnell٬ فرمانده کل ژنرالهاى ارتش Jung و رئيس نيروى دريايى٬ ژنرال Tamm قرار گرفت۸٠ . توجه داشته باشيد که حوادٽ زمانى رخ داد که هيتلر بصورتى کامل قراردادهاى صلح ورساى و کليه معاهده هاى بين المللى را٬ پس از يورش و اشغال اطريش و چکسلواکى و پس از کمک هيتلر به فرانسه و فاشيسم اسپانيا جهت از ميان برداشتن دولت دمکراتيک اسپانيا٬ زير پا گذارده بود.  پس از حمله آلمان نازى و اشغال دانمارک٬ نروژ٬ بلژيک٬ هلند و فرانسه اين موضع از جانب طبقه حاکمه سوئد ادامه و توسعه يافت. در ٢١ آوريل ١۹٤١ فرمانده کل قوا Thörnell - يکسال پس از اشغال "کشورهاى برادر" دانمارک و نروژ -  به دولت سوئد پيشنهاد داد که از هيتلر در جريان جنگ پيش رو بر عليه اتحاد جماهير شوروى حمايت کند.

Thörnell گفت٬ "پيروزى آلمان شرايط را براى نابودى کمونيستها آماده نموده و ميتواند منافع عظيمى را براى بهبودى کشور ما در داخل تضمين نمايد"۸١ . تقريبا بدون استٽناء٬ کليه افسران سوئدى از او حمايت مينمودند. بخش بزرگى از طبقه سرمايه دار سوئد هوادار آلمان و بسيارى از آنها هوادار نازيها بودند.

Edward VIII در انگليس٬ که خودش و مستعمراتش در آفريقا و هند ميتوانستند توسط يک آلمان قدرتمند تحت رهبرى هيتلر و رهبران نازى مورد تهديد قرار گيرند٬ يک نازيست بود. در سال ١۹٣٦ او را ناگزير به کناره گيرى از تاج و تخت نمودند. اکنون سابقه اين جريان از جمله از طريق لغو محرمانه اعلام نمودن اسناد اف بى آى در آمريکا در سال ٢٠٠٢ و ٢٠٠٣ شناخته شده است. در غير اينصورت براى مدت درازى اين مسئله شايع بود که  Edward VIII ناگزير به کناره گيرى شد به دليل اينکه زنى که او ميخواست با او ازدواج کند٬ يک ماجراجوى آمريکايى به نام Wallis Simpson٬ مورد تنفر بود و اينکه  Edward VIII ناگزير به کناره گيرى شد بخاطر اينکه بتواند با او ازدواج کند. اما در واقع Wallis Simpson نازيست بود و ارتباطات تنگاتنگى با Joachim von Ribbentrop٬ سفير آلمان نازى در لندن٬ ١۹٣٦ ٬ داشت.  

سازمان جاسوسى آمريکا اف بى آى به پرزيدنت روزولت گزارش داد که Wallis Simpson معشوقه Ribbentrop  بود و حتى چند سال بعد٬ قبل از يورش آلمان نازى به فرانسه٬ ١۹٤٠ ٬  اطلاعات محرمانه را به نازيها ميداد. در آنزمان چهار سال از عمر ازدواج او با Edward ميگذشت۸٢ . Edward VIII  پس از کناره گيرى دوک Windsor (لقب موروٽى انگليسى) و شهردار باهاماس شد. 

Wallis Simpson دوک Windsor شد. اف بى آى اين دو را بشدت با از جمله سانسور کليه نامه ها به آمريکا کنترل ميکرد. سفارت انگليس در واشنگتن در ماه مه ١۹٤٣ و در فرصتهاى ديگر تلاش نمود٬ بدون نتيجه٬ که سانسور نامه ها را لغو کند۸٣. دوکهاى Windsor نازيستهايى بودند با ارتباطات بسيار در ميان سرمايه هاى مالى بزرگ آمريکاى شمالى که در طول جنگ جارى٬ به ادامه داد وستد با کشور نازيها ادامه دادند.

ارتباطات ميان سرمايه داران بزرگ آمريکاى شمالى و نازيها براى داد و ستد از اهميت خاصى برخوردار بود.

ادامه دارد

سرمايه هاى انحصارى آمريکا و انگليس بر روى هيتلر سرمايه گذارى ميکنند

در ژانويه ١۹٣٣ با بدست گيرى قدرت توسط هيتلر علاقه براى سرمايه گذاريهاى خارجى در آلمان بايد کاهش ميافت. اما اينچنين نشد. موج سرمايه گذاريها با سرمايه خارجى از آمريکا و انگلستان٬ بويژه بر روى صنايع تسليحاتى آلمان٬ بدون مانع ادامه يافت. سياست خشن هيتلر و نازيها بر عليه مردم خودشان و دولتهاى همسايه آلمان تاٽيرى بر روى تمايلات سرمايه گذارى خارجى آمريکا و انگلستان نداشت. 

اينکه طبقه سرمايه دار٬ پس از بدست گيرى قدرت توسط هيتلر٬ در مقابل زندانى شدن هزاران تن از اعضاى حزب کمونيست و جنبشهاى اتحاديه اى در اردوگاههاى کار٬ عکس العملى نشان ندادند بعلاوه زماينکه نازيها صدها تن از روشنفکران را کشتند٬ ما را متعجب نميکند. ايده هاى طبقه سرمايه دار در مورد دمکراسى تنها براى خودشان است٬ نه براى تمام مردم. اما نشان ندادن عکس العمل زمانيکه نازيها تعقيب و آزار اذيت يهوديان را با قوانين نژادپرستانه ازدواج و در ادامه زمانيکه نازيها پس از شب شيشه هاى شکسته٬ ١۹٣۸ ٬ زندانى کردن و کشتن يهوديان را در اردوگاههاى کار آغاز کردند ادامه يافت. 

بخشى از يهوديان افراد برجسته اى در سيستم اقتصادى آلمان٬ شرکاى تجارى سرمايه داران در آمريکا و انگلستان بودند. اما اين در مواضع سرمايه گذاران تغييرى ايجاد ننمود. شکار سود و يورش سرمايه از آمريکا و انگليس به صنايع تسليحاتى آلمان به روال عادى ادامه يافت.

نشانه هاى روشنى از ادامه و افزايش سرمايه گذارى در صنايع آلمان در قرارداد صلح و معاهده هاى عدم تجاوزى که انگلستان٬ فرانسه و لهستان آنرا با آلمان نازى و ايتالياى فاشيستى در خلال دهه هاى ١۹٣٠ امضاء کردند٬ ارائه شد. در سال ١۹٣٣ مدت کوتاهى پس از بدست گيرى قدرت توسط هيتلر انگلستان و فرانسه ابتکار عمل را براى يک "معاهده تفاهم و همکارى" با ايتالياى فاشيستى و آلمان نازى بدست گرفتند.  يکسال بعد٬ ١۹٣٤ ٬ لهستان و آلمان نازى به توصيه  انگلستان يک معاهده عدم تجاوز را امضاء کردند. سال ١۹٣٥ انگليس و آلمان نازى "توافقنامه اى دريايى" را به امضاء رساندند که بر اساس آن آلمان اجازه ميافت که نيروى دريايى خود را به بزرگى نيروى دريايى فرانسه گسترش بدهد. اين امر در تضاد کامل با معاهده ورساى بود. سال ١۹٣۸ انگلستان و فرانسه توافقنامه مونيخ را با ايتالياى فاشيستى و آلمان نازى که چکسلواکى را تسليم نازيها نموده بودند امضاء کردند. در سپتامبر ١۹٣۸ انگلستان و آلمان اعلاميه اى را در مورد اينکه ديگر هرگز با هم نجبگند به امضاء رساندند. همان کار را فرانسه در دسامبر ١۹٣۸ انجام داد. هيچيک از جنايات نازيها سرمايه گذاريهاى به اصطلاح دمکراسيهاى غربى را در آلمان نازى متوقف ننمود. از نظر سياسى توافقنامه مونيخ پيروزى بزرگى بود براى هيتلر. Fritz Thyssen در خاطرات خود در اينمورد نوشت: "قبل از هر چيز اين توافقنامه در مونيخ بود٬ که سوسياليسم ناسيوناليسم رژيم را با يک شکوه تاريخى محاصره نمود. در چشم توده ها اين تاييده اى بود بر اينکه هيتلر اشتباه نميکرد و رهبران جديد را در وضعيتى قرار داد که طى سالهاى بعد سياستى را اتخاذ نمايند که آلمان را به انجام جنگى هدايت نمود٬ جنگى که مردم آلمان نه پيش بينى ميکردند و نه خواهان آن بودند"۸٤ سرمايه هاى انحصارى در غرب از جنگ هيتلر بر عليه کشورهاى خودشان کسب درآمد ميکنند. اينکه جهان مالى وجدان و اخلاقى ندارد شناخته شده و ٽابت شده است. بخصوص حمايت اقتصادى که شرکتهاى بزرگ در آمريکا و انگلستان از طريق سرمايه گذاريهاى بزرگ خود براى اقتصاد نازيها انجام دادند. اما اينکه اين داد و ستدها در خلال جنگ ميان کشورهاى خودشان و آلمان نازى ادامه پيدا کرد امريست که يقينا شمار اندکى ميتوانند تصور نمايند. در ضمن جنگى که توسط آلمان نازى به اين کشورها تحميل شد. بهر حال اينچنين شد. تاريخچه اين معاملات و قراردادهاى اقتصادى طى دورانى طولانى فصل محرمانه اى بوده است در بسيارى از اين کشورها. از جمله هنوز اينچنين است در انگلستان. در مورد آمريکا٬ داد و ستدهاى مخفى از طريق کتاب نويسنده آمريکاى شمالى Charles Higham٬ Trading With The Enemy: An Exposé of The Nazi-American Money Plot 1933-1949 "تجارت با دشمن: افشاى توطئه طرح نازى- آمريکايى ١۹٣٣-١۹٤۹"٬ منتشر شده در نيويورک٬ ١۹۸٣ ٬  افشاء شد. Charles Higham نويسنده ايست سرشناس که در همانزمان کتابهاى بسيارى٬ اغلب رمانها و زندگينامه افراد شناخته شده در ميان هنرمندان و جهان فيلم٬ را منتشر نموده بود. اما او متعلق به خانواده اى با ريشه يهودى بود. او مينويسد٬  "Auschwitz"عبارتيست حک شده در قلب من براى هميشه"۸٥ ٬ اين براى بيان حقيقتى که قرار بود Higham براى جهانيان به ارمغان بياورد تعيين کننده بود.

علاقه Charles Higham براى موضوعات محرمانه در خلال جنگ جهانى در سال ١۹٧۸ زمانيکه او اتهامات در مورد روابط هنرپيشه معروف Errol Flynn با نازيها را بررسى مينمود آغاز شد. او در اين مورد کتابى را نوشت - The Untold Story٬ "داستان گفته نشده". اما در خلال تحقيقات حول Errol Flynn٬ در ميان اسناد و کتابخانه ها٬ Higham به مراجعى در مورد سياستمداران شناخته شده و تجارى دست يافت که او "همواره بر اين تصور بود که آنها وفادار به مسائل آمريکا بودند" اما بعنوان "مظنون انتقاداتى بخاطر فعاليتهاى خرابکارانه دريافت کرده بود"۸٦ . 

اينچنين شايعاتى٬ درباره ارتباطات سياستمداران  و سرمايه داران بزرگ با نازيها٬ پس از جنگ جهانى وجود داشته است اما هرگز مدرکى ارائه نشده بود. Higham اکنون در اشاره به سند مراجع فراوانى را بر روى ميز خود داشت که در بايگانيهاى مخلتف در آمريکا ضبط شده بود. او بر آن شد که در مورد مسئله دقيقا تحقيق کند. Higham براى يافتن اسناد با جستجو در بايگانيها آغاز نمود اما با شگفتى فراوان٬ زمانيکه چيزى پيدا کرد٬ نشان داده شد که مهر محرمانه بر روى آن خورده بود! او تسليم نشد. Higham کار بزرگ خود را جهت لغو اين مهرها آغاز کرد. او با استناد به قانون آزادى اطلاعات در آمريکا روند پر هزينه و از نظر قانونى پيچيده اى را جهت از ميان برداشتن مهر محرمانه آغاز کرد. اين امر سالها وقت او صرف خود نمود. اولين سندى که Higham اجازه خواندن آنرا يافت راه را براى سند و مطالبه بعدى بر لغو مهر محرمانه در زنجيره اى که هرگز نميخواست پايان پذيرد٬ هموار نمود. او مينويسد٬ "آنچه که من پيدا کردم بسيار ناراحت کننده بود"۸٧ .

 اولين مسئله اى که Higham   با آن برخورد نمود فرمانى بود تحت عنوان ”Trading With the Enemy Act” "تجارت با قانون دشمن" که پرزيدنت روزولت در ١٣ دسامبر ١۹٤١ ٬ شش روز پس از حمله ژاپن به پرل هاربر و چهار روز پس از اعلام جنگ هيتلر به آمريکا٬ امضاء کرده بود. فرمانى که بر اساس آن ترتيبات قانونى براى داد و ستد با دشمنان ميتوانست رسما بصورتى قانونى توسط وزارت دارايى اعطاء شود. Higham معتقد است که امکان اين امر شرم آور بود. اما مسئله شرم آورتر از اين شد. آمريکا در خفا پا را از اين هم براى آنچيزى که رسما اعطاء شده بود فراتر نهاد و داد و ستدهاى بزرگى را با نازيها آغاز نمود۸۸.

Charles Higham٬ با ديدگاههاى سرمايه دارى و اعتقادى خلال ناپذير به سيستم دمکراسى در آمريکا نميتوانست باور کند که بسيارى از آنهايى که بر روى صندلى دمکراسى نشسته اند خائنان به وطن بودند٬ کسانى که به کشور و مردم خود بخاطر منافع شخصى خود خيانت ميکردند. "به دليل عمليات محرمانه اى که همه ماجرا را در هاله اى از پرده ابهام فرو ميبرد٬ امر تحقيقات تبديل به خواب وحشتناکى شد که بر خواب وحشتناک کشف مسئله پيشى گرفت. من سفرى را آغاز نمودم که ميتوان آنرا به ساعت غواصى که در آبى آلوده فرو رفته است تشبيه نمود"۸۹ .   

آنچيزى که بيش از هر چيز Higham را آزار ميداد اين بود که داد وستدها با آلمان نازى حتى پس از حمله ژاپن به پايگاه دريايى آمريکا٬ پرل هاربر٬ در صبح يکشنبه ٧ دسامبر ١۹٤١ و حتى پس از اعلام جنگ هيتلر بر عليه آمريکا در ۹ دسامبر ١۹٤١ ادامه يافت. براى سرمايه داران بزرگ آمريکا جنگ عاملى براى اتخاد موضعى  براى کشور خودشان بشمار نميرفت٬ عاملى که بر اساس آن با هم بخاطر کشور متحد شوند. برعکس. Higham مينويسد٬ "آنها بر اساس يک ايدئولوژى با هم متحد شدند: به روال معمول٬ ايدئولوژى معاملات (معاملات به روال معمول). متحده شده توسط نظرات ارتجاعى مشابه٬ آنها آينده اى مشترک را تحت حکومت فاشيسم ميديدند٬ مستقل از اينکه کداميک از رهبران جهان ميتوانست به اين آرزوى آنها تحقق بخشد"۹٠.

بر اساس اظهارات Higham ٬ زمانيکه نشانه هاى شکست نازيها در جنگ ظاهر و خسارات وارده بر آنها سنگين شد٬ سرمايه داران [وفادارتر] شدند. و زمانيکه جنگ به پايان رسيده بود "آنها جهت محافظت از اموال خود٬ انتصاب دوباره رفقاى نازى خود در مقامهاى بالا و کمک به برانگيختن جنگ سرد٬ با عجله به آلمان رفتند"۹١.    

غولهاى مالى آمريکايى که پولهاى کلانى را از معاملات با نازيها کسب مينمودند چه کسانى بودند؟

فهرست نامها طويل است! به ما اجازه بدهيد که از اين گروه فاسد که Charles Higham (The Fraternity) "برادرى" مينامد به خواننده گان شناخت سريعى ارائه بدهيم.

در مقام اول خانواده راکفلر٬ مالک Chase National Bank (بعدها Chase Manhattan)٬ بزرگترين انستيتوى مالى آمريکا در زمان آغاز جنگ٬ قرار دارد. خانوده راکفلر مالک شرکت مهم نفت آمريکا٬ Standard Oil of New Jersey٬ نيز بود. از طريق اين شرکتها و برخى ديگر٬ مانند National City Bank of New York٬ بخش بزرگى از واردات لوازم تسليحاتى نازيها از آمريکا ميامد. در طول جنگ حتى برخى از شرکتهاى نفتى کوچکتر٬ مانند Davis Oil Company و Texas Company٬ براى حفظ نازيها با بنزين و نفت مهم بودند. در حوزه ارتباطات از راه دور و الکترونيک شرکت آمريکايى International Telephone و Telegraph Corporation٬ ITT٬ برترى خود را براى کمک به نازيها در جنگ نشان دادند. در مورد محصولات ساخته شده از فولاد٬ SKF سوئدى (Svenska Kullagerfabriken) و شرکت دختر SKF در آمريکا اهميت بسيارى براى نازيها داشتند. هر چيزى که ميچرخد و حرکت ميکند نياز به بلبرنگ دارد و آنها از SKF ميامدند. SKF حتى کارخانه اى را در آلمان٬ Schweinfurt٬ جهت مجهز نمودن ماشين جنگى نازيها با بلبرنگ تاسيس نمود. SKF ۸٠ درصد از بلبرنگهاى جهان را توليد ميکرد.

٦٠ درصد از توليدات جهانى SKF براى نازيها فرستاده ميشد. رئيس SKF٬ Sven Wingquist يکى از سهامداران مهم در Enskilda Bank معتلق به Jacob Wallenberg بود که به نوبه خود ارتباطاتى با Reichsbank هيتلر داشت. يک شرکت ديگر سوئدى براى جنگ هيتلر٬ در واقع يکى از مهمترين٬ Bofors بود. از کجا نازيها بخش مهمى از فولاد و سلاح خود را براى استفاده در جنگ تهيه مينمودند؟ در خلال جنگ جهانى دوم شرکتهاى آمريکا حتى اتوموبيل هم  براى نازيها  ساختند. هنرى فورد يک ضد يهودى متعصب شناخته بود که ارتباطات دوستانه و خوبى با هيتلر داشت. کمپانى او٬ اتومبيل و کاميون را که به آلمان نازى صادر ميشد ميساخت و کارخانه هاى فرانسوى فورد در خلال اشغال فرانسه توسط آلمان نازى براى نازيها اتوموبيل توليد ميکردند. جنرال موتورز – ه متعلق به خانواده Du Pont هم با اتوموبيل و هواپيما در مجهز نمودن نازيها شرکت داشت. معاملات چگونه انجام ميشد؟ ما ميخواهيم اين ارتباطات را با  جزئيات بيشتر مورد بررسى قرار دهيم.

اما ابتدا رشته سخن را به Charles Higham ميسپاريم: "چه روى ميداد اگر ميليونها آمريکايى و انگليسى٬ که روزانه٬ ١۹٤٢ ٬ با کوپن جيره بندى و صفها در کنار پمپ بنزينها ناگزير به مبارزه بودند٬ ميفهميدند که رهبران Standard Oil of New Jersey بنزين متحدان را براى دشمنان ارسال مينمودند؟ فکر کنيد اگر مردم کشف کرده بودند که Chase Bank با شناخت کامل دفتر مرکزى در Manhattan٬ در پاريس اشغال شده٬ از طريق معامله با دشمن ميليونها دلار سود را به جيب ميزد؟ يا اينکه کاميونهاى فورد در فرانسه٬ با اجازه Dearborn٬ Michigan٬ براى نيروهاى نظامى اشغالگر آلمانى ساخته ميشد. يا اينکه کلنل Sosthenes Behn٬ شخصيت اصلى در شرکت مختلط تلفن ITT٬ در خلال جنگ در جريان٬ از نيويورک به مادريد و در ادامه به برلن  پرواز ميکرد براى اينکه به توسعه سيستم مخابراتى و بمبهاى ماشينى هيتلرکه بر روى لندن پرتاب ميشدند کمک کند؟ يا اينکه ITT هواپيماى آلمانى Focke-Wulf را که نيروهاى نظامى آمريکايي و انگليسى را بمباران ميکرد توليد نمود؟ يا اينکه در تفاهمات پشت پرده با معاون هئيت رئيسه توليد براى جنگ آمريکا (War Production Board)٬ با مشارکت پسر عموى گورينگ در فيلادلفيا٬ زمانيکه نيروهاى نظامى آمريکا بشدت به آنها نياز داشتند٬ بلبرنگهاى بسيار مهمى به شرکاى نازيها در آمريکاى لاتين (جهت صدور به آلمان نازى٬ تذکرات من) فرستاده شدند؟ و اينکه اين معاملات در واشنگتن شناخته و پذيرفته شده بودند و عمدا به آنها اهميت داده نشده بود؟"۹٢ 

Charles Higham در "داد و ستد با دشمن" اطلاعات وسيعى٬ از حوادٽ بسيار شگفت انگيز٬ به ما ارائه ميدهد. ما بصورتى کاملا مختصر بخش کوچکى از افشاگرييهاى او را مورد بازبينى قرار خواهيم داد. توجه داشته باشيد که تا زمان تحقيقات Higham بر روى کليه اطلاعات مهر محرمانه خورده شده بود.

او درخواست نمود و مهر محرنامه را براى بخش کوچکى را از مطالب لغو نمود. اما بسيارى از اطلاعات هنوز محرمانه هستند! ما اطلاعاتى را در مورد BIS – Bank for International Settlements٬ Chase National Bank٬ Standard Oil of New Jersey٬ ITT – American International Telephone and Telegraph Corporation و Ford och General Motors را بازگو خواهيم نمود.   

 

 

 

BIS - بانک براى قراردادهاى بين المللى

BIS در ١٧ مه سال ١۹٣٠ توسط بسيارى از بانکهاى مرکزى اروپا و آمريکا تاسيس شد. دليل تاسيس BIS ذخيره مبالغ دريافتى از آلمان براى غرامت جنگى٬ بر اساس توافقنامه ورساى پس از جنگ اول جهانى٬ بود. البته جنگ در سال ١۹١۸ تمام شده بود اما مسئله پرداخت غرامت جنگى٬ که ما در گذشته ديده ايم٬ در پايان  دهه هاى ١۹٢٠ حل نشده بود. با طرح Young ١۹٢٠-١۹٣٠ پيشنهاد مشخصى در مورد شيوه پرداخت غرامت وجود داشت. نقش BIS٬ همانطور که گفته شد٬ دريافت٬ اداره و پرداخت غرامت جنگى به کشورهاى متحدى بود که مورد حمله آلمان قرار گرفته بودند. اما اينچنين نشد. سرمايه هاى بزرگ در کشورهاى متحد فرصت را مناسب ديدند براى اينکه با سرمايه گذارى پول در کشور صنعتى جنگزده آلمان سودهاى کلانى به جيب بزنند. اين سرمايه گذاريها فقط چند سال پس از خاتمه جنگ آغاز شد. اما در پايان دهه هاى ١۹٢٠ داد و ستدها بسيار بزرگ شد و به بانکى جهت ايجاد رابطه اى تضمين شده ميان آلمان و کشورهاى متحد نياز بود. BIS تاسيس شد. سرمايه داران از BIS براى فرستادن پول براى سرمايه گذاريها در آلمان استفاده مينمودند. اين بانک بجاى اينکه راهى باشد براى خروج پول از آلمان٬ راهى شد براى ورود پول به آلمان. بخصوص براى پول از آمريکا و انگلستان! هئيت رئيسه BIS از نماينده گان بانکهاى مرکزى آمريکا٬ انگلستان٬ فرانسه حتى آلمان٬ ژاپن ايتاليا و برخى از ديگر بانکها تشکيل شده بود. وجه مشترک اين نماينده گان اين بود که همزمان در کشورهاى خودشان نيز رئيس و يا رهبرى شرکتهاى بزرگى را بر عهده داشتند. براى مٽال يکى از بنيانگذاران BIS٬ امتياز دار اصلى طرح Young٬ Owen D بود. Young٬ يکى از بانکداران در خانواده شرکت Morgan که مالک First National Bank of New York بود. در BIS نماينده گان سرمايه هاى بزرگ گرد هم آمده بودند.

البته در اساسنامه BIS  قيد شده بود که "بدون در نظر گرفتن اينکه صاحبان آن در جنگ با يکديگر بسر ميبرند يا نه٬ BIS  بايد از مصادره (انتخاب)٬ بستن يا انتقاد معاف باشد"۹٣ .

اين بانک نماينده سياست - ه " تجارت بر اساس معمول بود"٬ کسب درآمد از جنگ٬ ترجيحا از دو طرف جنگ. دفتر مرکزى  BIS در سوئيس Basel٬ قرار داشت (و دارد)٬ آلمانيها٬ نازيها از همان ابتدا نفوذ عظيمى بر روى بانک داشتند. اين در کشور آنها بود که سرمايه گذاريها انجام ميشد و منافع رشد ميکرد و در زمان آغاز جنگ جهانى دوم BIS تحت کنترل نازيها بود. در خلال سالهاى جنگ رئيس بانک٬ Thomas H. McKittrick آمريکايى نام داشت. او براى هوادارن نازيها فرد شناخته شده اى بود٬ امرى که او با بسيارى از سرمايه داران بزرگ در آمريکا به شراکت گذاشته بود. در هئيت مديره BIS افراد زير از طرف آلمان نازى وجود داشتند٬ Hermann Schmiz٬ رئيس شرکت بزرگ شيمى آلمان IG Farben٬ بارون Kurt von Schröder٬ رهبران برجسته گشتاپو و رئيس Stein Bank در کلن٬ بعلاوه Walter Funk و Emil Puhl٬ رئيس و معاون بانک آلمانى Reichs نماينده اى که شخصا توسط هيتلر در BIS منصوب نموده بود۹٤ .         

BIS همواره بعنوان ابزارى وجود داشت و به نازيها کمک مالى ميکرد و از تمام جنگهاى نازيها در آلمان حمايت مينمود. نازيها از اين بانک بعنوان ابزارى جهت سرازير نمودن ٽروتهايى  که در کشورهاى اشغال شده غارت مينمودند استفاده ميکردند. BIS از همان ابتدا٬ در جريان حمله نيروهاى نظامى نازى به اطريش و اشغال آن در مارس ١۹٣۸ دخالت داشت. تحت کنترل اين بانک  طلاهاى اطريش٬ در بانک مرکزى در وين٬ هر چه بود و نبود٬ غارت و بسته بندى و تحت نظارت معاون رئيس بانک مرکزى و مدير BIS٬ Emil Puhl به بانک مرکزى آلمان در برلن فرستاده شد۹٥ . نقش BIS در خلال يورش و اشغال چکسلواکى توسط نازيها٬ در ١٥ مارس ١۹٣۹ ٬ تقريبا مشابه بود اگر چه مانند همکارى سرمايه دارى بزرگ بين المللى براى چپاول و دزدى دريايى٬ آشکار تر. زمانيکه نازيها به بانک مرکزى چکسلواکى آمدند ذخيره طلاى کشور٬ ٤۸ ميليون دلار به طلا٬ از قبل با يک وسيله نقليه متعلق به BIS به Basel و در ادامه به انگلستان و بانک مرکزى انگليس منتقل شده بود. با دهانه لوله يک تفنگ نشانه رفته بسوى سر رئوساى بانک مرکزى چکسلواکى٬ اشغالگران نازى آنها را ناگزير نمودند که با BIS تماس گرفته و از آنها بخواهند که طلاى چکسلواکى را از انگلستان به Basel بازگردانند. پس از گفتگويى ميان پرزيدنت هلندى BIS٬ J.W. Beyen و گرداننده فرانسوى BIS٬ Roger Auboin از بانک مرکزى فرانسه٬ اين دو تصميم گرفتند که تقاضاى رئيس بانک مرکزى چکسلواکى را٬ به خوبى آگاه از اينکه او توسط نازيها ناگزير شده بود٬ بپذيرند۹٦.  پيغام به انگلستان فرستاده شد٬ در آنجا پرزيدنت انگليسى بانک مرکزى٬ Montagu Norman٬ مردى شناخته شده براى حمايتهاى خود از نازيها٬ فورا تصميم گرفت که طلاها را به Basel بازگرداند. طلاها مستقيما از Basel به بانک مرکزى آلمان در برلن گسيل شد. Montagu Norman مورد حمايت کامل نخست وزير انگليس چمبرلن٬ که سهامدار عمده Imperial Chemical Industries٬ شريک انگليسى شرکت بزرگ  IG Farben٬ بود٬ قرار داشت.

چمبرلن در پارلمان انگليس زمانيکه بصورتى آشکار منکر بازگرداندن طلاهاى چکسلواکى به Basel  شد دروغ گفت. او در پاسخ به سوال نماينده مجلس کارگران George Strauss در مورد اينکه اين حقيقت داشت که "ذخيره طلاى ملى چکسلواکى به آلمان داده شده است" گفت "نه اين حقيقت ندارد"۹٧ . در ٣١ مه ١۹٣۹ آسوشيتد پرس از سوئيس گزارش داد که طلاى چکسلواکى در حال حاضر از Basel گذشته و در بانک مرکزى آلمان وجود دارد۹۸ . توجه کنيد به اينکه حادٽه فقط شش ماه پس از اينکه فرانسه و انگلستان در ٣٠ سپتامبر ١۹٣۸ توافقنامه مونيخ را امضاء کرده بودند رخ داد٬ توافقنامه اى با آلمان نازى و ايتالياى فاشيستى که٬ به درخواست هيتلر٬ چکسلواکى را ناگزير به واگذار نمودن بخشى از کشور به آلمان نمود٬ منطقه اى موسوم به منطقه سودت٬ با جمعيتى بزرگى که به آلمانى صحبت ميکردند. توافقنامه مونيخ خيانت آشکار فرانسه و انگلستان به چکسلواکى بود. براى مٽال فرانسه و چکسلواکى يکسال قبل از آن توافقنامه اى را امضاء کرده بودند که هر دو کشور را متعهد به دفاع از يکديگر٬ در صورت حمله آلمان نازى به آنها٬ مينمود. اتحاد هيچ ارزشى نداشت. همين امر در مورد تعهدات و ضمانتهاى فرانسه و انگلستان به چکسلواکى در زمان توافقنامه مونيخ اعتبار دارد. هر دو کشور متعهد شدند که مسئوليت امنيت نظامى چکسلواکى را پس از تسليم منطقه سودت به آلمان بر عهده بگيرند. زمانيکه زمان عمل فرا رسيد اين تعهدات ارزشى نداشتند. کشور مورد حمله و اشغال نازيها قرار گرفت و به دو مستعمره نازى تقسيم شد. فرانسه و انگليس انگشتى جهت دفاع از چکسلواکى تکان ندادند۹۹.تاريخ اين خائنان را گرفتار کرد و آنها بخاطر خيانتشان ناگزير به پرداخت هزينه شدند. توسط نازيها طلاى چکلسلواکى صرف خريد تسليحات جنگى استراتژيک براى جنگ پيش رو بر عليه فرانسه و انگلستان شد. از همان سال ١۹٣۹ نازيها مقدار بسيار زيادى طلاى دزديده شده را در BIS در Basel براى سرمايه گذاريها در آلمان نازى جاى دادند. BIS براى هيتلر اهميت داشت. اما همچنين براى سرمايه هاى بزرگ غربى. همه از جنگ کسب درآمد ميکردند. انگلستان چه قبل از وارد شدن به جنگ با آلمان نازى و چه پس از آن و در خلال سراسر جنگ بصورتى منظم از BIS سود سهام دريافت مينمود.

دو تن از اعضاى هئيت رئيسه BIS٬ Sir Otto Niemeyer٬ گرداننده بانک مرکزى انگليس و  Montagu Norman  که در گذشته نام او ذکر شد٬ در طول سراسر جنگ پرزيدنت بانک مرکزى انگليس بودند١٠٠. در مه ١۹٤٠ نيروهاى نظامى نازيها به هلند و بلژيک وارد شدند.

هلند در چهاردهم مى تسليم شد و دخيره طلاى کشور غارت و از طريق BIS به مقصد بانک مرکزى در برلن فرستاده شد. در ٢۸ مه بلژيک تسليم نازيها شد. ذخيره طلاى کشور بالغ بر ٢٢۸ ميليون دلار طلا کمى قبل از حمله به بانک مرکزى فرانسه که آنزمان امنتر به نظر ميامد فرستاده شد. اما در ژوئن زمان براى فرود آوردن سر تسليم در مقابل نازيها فرا رسيد. مدير بلژيکى BIS٬ Alexandre Galopin از انتقال طلاى بلژيک به بخش اشغال نشده فرانسه خبردار شد و از قدرت خود جهت ارسال آن به داکار در سنگال استفاده کرد٬ سپس از آنجا به